كورش بزرگ دربارهء بناى بيت المقدس صادر كرده بوده بيابند ، و به دستور داريوش جستوجو شده و چنان فرمانى را يافتهاند . « 1 »
زمامدار ، اين نام كه ابن مقفع آن را به عربى « صاحب الزمام » خوانده عنوان كسى بوده كه بر دفتر يا ديوانى اشراف داشته كه هرآنچه به دبيرخانهء شاهى مىرسيده يا از آنجا صادر مىشده ، مىبايستى بر اين دفتر يا ديوان بگذرد و در آنجا بهطور كامل بررسى و سپس ثبت شود . اين ديوان را « زمام » و مشرف بر آن را هم « زمامدار » مىگفتهاند . « 2 » نوع كار و وظيفهء « ديوان زمام » در اين دستور صاحب بن عباد نويسنده و وزير معروف دربار بويهيان به متصدى خراج اصفهان كه آن را در فرمان انتصاب وى نوشته است به خوبى روشن مىشود :
« وصول اقساط مالياتى را در موسمهايى كه اجازهء آن صادر مىشود و دستور تازه مىرسد آغاز كن . . . و در هرقسطى حساب اصل و افزودهها و اقطاعها و احتسابات آن را با آنچه برطبق سندهاى معتبر هزينه شده به ديوان ( يعنى ديوان شاهى ) بفرست تا پس از آنكه در ديوان زمام بررسى شود در ديوان اصل ثبت دائم گردد » . « 3 »
زمامدار بسبب وظيفهء مهمى كه در ديوان شاهى داشته و مهردار سلطنتى هم بوده ، معمولا يكى از بزرگان بلندپايهء دربار بشمار مىرفته و او هم مانند توقيعنويس يا دبير بزرگ آن مقام و منزلت را داشته كه خود براى انجام وظايفى كه برعهده داشته شخصا نزد شاه برود . اين ديوان به همان سبب كه صاحب آن مهردار هم بوده در دوران اسلامى غالبا به نام « ديوان زمام و خاتم » خوانده شده . « 4 »
هامش
( 1 ) . تورات ، سفر عزرا ، اصحاح 5 ، بند 17 ، و اصحاح 6 ، بند 1 و 2 .
( 2 ) . به نظر نرسيد كه هيچيك از لغتنويسان عربى يا فارسى به اين معنى تصريح يا اشاره كرده باشند . ظاهرا مرحوم دهخدا نخستين كسى باشد كه چنين گمانى برده و نوشته است : « ظاهرا زمام همان ديوان است . » و شواهدى هم براى آن آورده كه از آن جمله همين روايت بلاذرى و گفتهء ابن مقفع است ( لغتنامه ، در كلمهء « زمام » ) .
( 3 ) . رسائل ، ص 58 .
( 4 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 569 .