اين آيينها را به روشنى مىتوان ديد دوران خلافت عباسى و بخصوص نخستين سدهء آن است كه بسيارى از وزيران و سرداران سپاه از ايرانيان بودند و دربار خلافت را هم كموبيش به صورت دربار ساسانى درآورده بودند . زيرا آيين كشوردارى ايرانيان از همان آغاز خلافت اسلامى بتدريج و به همان نسبت كه حكومت قبيلهاى عربى شكل امپراتورى به خود مىگرفت ، به حكم ضرورت و نياز در دولت خلفا راه مىيافت .
در پىآمدهاى جنگ قادسيه آمده كه سعد پسر ابى وقاص ، سردار عرب ، پس از پيروزى در آن جنگ صاحبان روستاها يعنى دهقانان را نسبت به پرداخت ابواب جمعى خود متعهد ساخت و صورت آنها را نزد عمر فرستاد تا دربارهء آنها تصميم بگيرد . « 1 » اين دهقانها در دوران ساسانى مسؤول جمع ماليات در ابواب جمعى خود بودند و عمل سعد به منزلهء تثبيت آنها بر همان وظيفهء سابقشان بود ، چون جز اين راهى براى وصول ماليات نداشتند ، و به قول كريستن سن عربها با وجود خشونتى كه در گرفتن ماليات به خرج مىدادند تا زمانىكه با دهقانان متحد نشدند نتوانستند عايدات خود را به ميزان دوران ساسانى برسانند . « 2 » به نوشتهء مسكويه در تجارب الامم : « 3 »
« عمر [ دومين خليفهء اسلامى ] با جماعتى از ايرانيان بسيار خلوت مىكرد تا بر او سياست پادشاهان و بويژه پادشاهان با فضيلت ايران و بالاخص انوشروان را بخوانند زيرا او بدانها با نظر اعجاب مىنگريست و بسيارى از آن سياستها را به كار مىبست . »
البته عمر را با آداب و رسوم و تشريفات دربارى كارى نبود ، ولى به دانستن سياست فرمانروايان سرزمينى كه هماكنون در اختيار او قرار گرفته بود رغبتى فراوان داشت تا وى نيز بر همان منوال آنجاها را اداره كند يا دست كم
هامش
( 1 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، ج 4 ، ص 323 ، ذيل كوفه .
( 2 )Christensen , Iran Sous Les Sassanides , P . 106 .( 3 ) . ابن مسكويه ، تجارب الامم ، چاپ عكسى ، به كوشش كيتانى ، ج 1 ، ص 459 .