پنگان است كه در فارسى يكى از ابزارهاى اندازهگيرى براى تقسيم آب است « 1 » .
پنگان به صورت فنجان هم معرّب شده است . « 2 » فنكال يا پنگان در تقسيم آب ، واحدى نسبة بزرگ به شمار مىرفته ، در اصطلاحات ديوانى زمان خوارزمى معادل ده بست بوده و چنان كه از لسان العرب كه در كلمهء « جريب » نقل كرديم بر مىآيد ، يك فنجان يا پنگان آب مقدارى آب بوده كه دو جريب زمين با آن آبيارى مىشده .
الفهرست
اين كلمه در مفاتيح زير عنوان « فى اسماء الذكور و الدفاتر و الاعمال » آمده و دفتر يادداشتى معنى شده كه شامل نام همهء دفترها و اعمالى بوده كه در ديوان وجود داشته و گاهى هم براى ساير اشياء به كار مىرفته است . « 3 » فارسى آن هم فهرست است كه در عربى معمولا به صورت الفهرس با حذف تا در مىآيد و معنى آن در عربى با آنچه در فارسى دارد تغييرى نكرده است . « 4 »
الفيج
از اصطلاحات ديوان بريد ، معرّب پيك و به معنى آن است و آن كسى باشد كه نامهاى از جايى به جاى ديگر برد . اين كلمه ، هم در فارسى به صورت پيك و هم در عربى به صورت فيج و جمع آن فيوج مورد استعمال فراوان دارد . « 5 »
هامش
( 1 ) . « طاسى باشد از مس و امثال آنكه در بن آن سوراخ تنگى كنند به قدر زمانى معين يعنى چون آن طاس را بر روى آب ايستاده نهند به قدر آن زمان معين پر شود و به ته آب نشيند . . . » ( برهان قاطع ) .
( 2 ) . الاشتقاق و التعريب ؛ نيز آنندراج .
( 3 ) . خوارزمى ، ص 39 .
( 4 ) . به لغتنامههاى عربى رجوع شود .
( 5 ) . الفيج : رسول السلطان على رجليه ( المعرّب جواليقى ) و الفيج معرّب پيك ( قاموس فيروز آبادى ) الجوهرى ، فى ترجمه فوج و الفيج فارسى معرّب ، و الجمع فيوج ، و هو الذى تسعى على رجليه و فى الحديث ذكر الفيج ، و هو المسرع فى مشيه الذى يحمل الاخبار من بلد . » ( لسان العرب ) در كتاب « رسائل صاحب بن عباد » به تصحيح دكتر عبد الوهاب عزّام و شوقى ضيف -