الانجيذج
معرّب از فارسى و به معنى ملفوظ است . خوارزمى كه اين معنى را براى آن آورده اصل فارسى آن را ذكر نكرده ولى در قاموس انجيذج به حسابهاى پراكندهاى گفته شده كه به دفتر اوارجات نقل مىشده و در شرح قاموس انجيذج پارهپاره معنى شده .
بنابراين بايد فارسى آن انجيده باشد كه به معنى ريزريز شده است . « 1 »
البست
از اصطلاحات ديوان آب و به گفتهء خوارزمى واحدى بوده براى تقسيم آب ميان برزگران و اصل آن سوراخى بوده به طول و عرض يكجو كه آب از آن مىگذشته و هر گشاد و بست آن در زمانى معين يك واحد به حساب مىآمده و در اصل از اصطلاحات محلى مردم مرو بوده ، « 2 » ولى بعدها براى هر دهانهء رود يا جوئى كه محل تقسيم آب بوده نيز به كار رفته است . « 3 » اين كلمه در فارسى هم همچنان به همين معنى به كار مىرفته است . « 4 » مقدار رسمى بست در ديوان آب يك دهم فنگال يا پنگال بوده كه شرح آن خواهد آمد و در اين شعر خسروانى هم از بست همين معنى يعنى واحد تقسيم آب قصد شده است .
وگرش آب نبودى و حاجتى بودى * ز نوك هر مژهاى آب راندمى صد بست « 5 »
البهرج
سكّه قلب و ناسره از نبهرهء فارسى است . « 6 » ابن دريد در جمهره ( 3 : 298 ) گويد بهرج اگرچه فارسى است ، ولى
هامش
( 1 ) . ن . ك . خوارزمى ، ص 39 ، قاموس و شرح قاموس در كلمهء ورج ، لغتنامه و ساير فرهنگهاى فارسى در انجيده .
( 2 ) . خوارزمى ، مفاتيح ، ص 71 .
( 3 ) . الالفاظ الفارسية المعربّة : « البست فارسى محض و هو مفتح الماء فى فم النهر او الجدول » .
( 4 ) . قسمت آب كه برزگران برهم بخشند ( فرهنگ اسدى ) و منشأ آن بستن و گشادن آب بوده است ( انجمن ارا ) .
( 5 ) . ن . ك . لغتنامهء دهخدا در كلمه بست .
( 6 ) . جواليقى : المعرّب من الكلام الاعجمى ، ص 48 .