8 - الجمدار : مركب از دو كلمهء فارسى جامه و دار و عنوان كسى بوده كه وظيفهء او اشراف بر تمام امور مربوط به جامهخانه و پوشش سلطانى بوده و اين شغلى بوده كه از وظائف اميران و سران سپاه شمرده مىشده . « 1 »
9 - الجوكاندار : مركب از دو كلمهء فارسى چوگان و دار ، و لقب كسى بوده كه ادارهء امور مربوط به بازى چوگان و تهيهء لوازم و ابزار آن و ساير تشريفاتى را كه به آن وابسته بوده بر عهده داشته و معمولا از سران سپاه انتخاب مىشده است . « 2 »
10 - الحوندار : حوندار كوتاهشدهء حيواندار است كه در اثر كثرت استعمال به اين صورت درآمده و مركب از دو كلمهء حيوان عربى و دار فارسى است و به كسى گفته مىشده كه مسؤول و عهدهدار پرورش و تربيت همه نوع مرغهاى شكارى و حمل آنها به جايى بوده كه حيوانات شكارى را براى شكار تعليم مىدادهاند . قلقشندى گويد كه در اين شغل كه از مشاغل خدمتگزاران بوده ، مراد از حيوان انواع مرغهاى شكارى است نه حيوانات ديگر . « 3 »
11 - الخزندار : كوتاهشدهء خزانهدار ، مركب از دو كلمهء خزانه عربى و دار فارسى است ، كه در قديم هم مانند امروز به سرپرست و مسؤول امور خزانه مىگفتهاند . قلقشندى پس از بيان معنى اين كلمه به همين صورت كه گذشت ، گويد برخى از نويسندگان فضلفروش خزندار را خازن الدّار مىنويسند به گمان اينكه دار عربى و به معنى خانه است . و اين نادرست است و درست آن همان است كه عامّه مىگويند و بيان آن گذشت . « 4 »
12 - الدوادار : از دو واژهء دوا - كوتاهشدهء دوات - و دار فارسى ، و اين عنوان كسى بوده كه عهدهدار دوات سلطان و وظائفى بوده كه بر آن مترتب مىگرديد ، مانند صدور احكام سلطانى و نظارت بر اجراى آنها و امور ديگرى كه در اين زمينهها پيش مىآمده است . « 5 »
هامش
( 1 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 459 .
( 2 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 458 .
( 3 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 470 .
( 4 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 462 .
( 5 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 462 .