Skip to main content

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — Page 199

Contributors:

P.199
در تاريخ قم در بيان سبب اختلافى كه در ديوان خراج قم نسبت به جاهاى ديگر وجود داشته آمده كه علت اين امر آن بوده كه اعراب قم تا وقتى كه غالب بودند و توانا از اداى خراج سرباز مىزدند و چون بر ايشان غلبه مىكردند آنگاه به خوارى و مذلت و مكروه و ناشايست از زدن و رنجانيدن و دشنام شنيدن به دادن خراج گردن مىنهادند ، و تحمل اين همه آزار و اذيت بدان اميد بود كه شايد از آنچه بايد بدهند مقدارى نزد ايشان باقى بماند . و در همانجا آمده است كه چگونه آنها را براى وصول خراج سرنگون در مىآويختند و مىزدند و سراهاى ايشان را خراب مىكردند و چگونه در زمان مأمون و معتصم و مستعين و معتز و معتمد و معتضد خلفاى عباسى به سبب تمرد ايشان و ندادن خراج لشكرى چند بر سر ايشان فرستاده‌اند و چگونه در مواردى بعضى از آنها را از پاى درآورده و سراها و منازل و باغها و بستانهاى آنها را سوزانيده‌اند . « 1 » در اين كتاب همچنين آمده كه يكى از اسبابى كه باعث گرديد قم كه تا زمان هارون الرشيد جزء اصفهان بوده در زمان اين خليفه از اصفهان جدا گردد همين بدحسابى اعراب قم بوده كه باعث مىشده كارگزاران خليفه كسرى خراج آنجا را بر اصفهان تحميل كنند . در آنجا آمده كه در هنگامى كه هارون الرشيد بقاياى مالياتى پنجاه و يك ساله را ( از آغاز خلافت عباسيان تا زمان او ) از همهء سرزمين خلافت مطالبه نمود و باشدت و سختى هرچه تمام‌تر از همه‌جا وصول نمود تنها بقاياى اصفهان بود كه در آن تأخير افتاد آن هم بسبب اهل قم بود كه
Footnote
- كه از براى او نامزد كرده بود و صاحب آن ده ( را ) مراقبه مىكردند و چشم مىداشتند تا او را بكشتند و سر او ببريدند . . . و يكى ديگر از بردگان او در شبى كه آن را شب بيات مىگفتند صاحبان ديه جمكران را كه چهار برادر بودند بكشتند و . . . و چون مردم آن ناحيت در بامداد آمدند و آنچه در شب رفته بود معلوم كردند بعضى بر دست عرب مسلمان شدند و بعضى پناه بديشان آوردند و ديگران در شهرها متفرق و پراكنده شدند و آن ناحيه بر عبد الله و احوص مسلم گشت . . . راوى گويد كه چون عبد إله و احوص مقيم شدند نامه نوشتند به پسران عم خود سائب بن مالك و ايشان را از دولت و تمكن و منزل و مقام خود آگاه كردند و ايشان را به جانب خود دعوت كردند پس مجموع به جانب عبد الله و احوص عزيمت كردند . ( ص 253 - 257 ) . ( 1 ) . تاريخ قم ، ص 161 - 164 .