اينوسترانتسف « 1 » اين كتاب يا نصف اول آن را كه تنها شامل نامه خسرو بوده بر رسالهاى كه امروز به نام « اندرز خسرو قبادان » در ادبيات پهلوى موجود است « 2 » منطبق مىداند . ولى به نظر ما نسخهء موجود اندرز خسرو قبادان با اوصافى كه از اين كتاب نقل شده تطبيق نمىكند . در شاهنامه فردوسى پندنامه خسرو انوشيروان به پسر خود هرمز نقل شده ولى نسخهاى هم كه فردوسى از آن استفاده كرده اگر همين كتاب باشد تنها شامل نامهء خسرو بوده و از جواب هرمز در آن خبرى نيست . « 3 »
در شاهنامه غير از اين اندرز داستان ديگرى هست كه با موضوع اين كتاب بيگانه نيست و آن داستان انجمنى است كه به فرمان خسرو انوشيروان از برزجمهر و موبدان و بزرگان براى آزمايش هرمز تشكيل شده ، « 4 » و در آن انجمن اينان پرسشكننده و هرمز پاسخ دهنده است . و از پايان اين داستان چنين برمىآيد كه چون هرمز در اين آزمايش پذيرفته شده در همان انجمن موبدان موبد و دبيربد عهد انوشيروان را به نام هرمز بر پارچهاى از حرير نوشتهاند . « 5 » و از
هامش
( 1 ) . رجوع كنيد بهNariman Iranian Influence , P . 42 - 43 .و به مقاله اول از مطالعات ساسانى ، ص 27 .
( 2 ) .WEST , 112 : Andarze Khusro Kavadan IV .( 3 ) . در شاهنامه زير عنوان « پند دادن نوشين روان پسر خود هرمز را » چنين آمده :بفرمود كسرى كه آيد دبير * نويسد يكى نامهء دلپذير
ز شاه سرافراز و خورشيد چهر * مهست و بكامش گرايان سپهر
سوى پاك هرمزد فرزند ما * پذيرفته از دل همه پند ما( ج 8 ، ص 2527 )
( 4 ) . از گفتهء خسرو به برزجمهر دربارهء هرمز و اين انجمن :كنون موبدان وردان را بخواه * كسى كوكند سوى دانش نگاه
بدانش ورا آزمايش كنيد * هنر بر هنر برفزايش كنيد( 5 ) .چه گفت آن سرايندهء سالخورد * چو اندرز نوشينروان ياد كرد
سخنهاى هرمزد چون شد به بن * يكى نو پىافكند موبد سخن
همآواز شد راى زن با دبير * نبشتند پس نامهاى بر حرير
دلاراى عهدى ز نوشين روان * به هرمزد ناسال خورده جوان