قس بن ساعده « 1 » و اشعار زهير بن ابى سلمى « 2 » كه بسيارى از ابيات آن در حكمت و موعظه جزء امثال سائره عرب شده است « 3 » و اينگونه سخنان را هم حكمت خواندهاند .
و چون در دوران اسلامى آثار اخلاقى ايران هم به عربى ترجمه شد و اعراب آنها را هم از همين مقوله يافتند آنها را هم حكمت خواندند و دانايان ايرانى را نيز كه يا از موبدان و بزرگان دين زردشتى بودند و يا از پادشاهان تاريخى يا افسانهاى ايران حكيم ناميدند و بدين جهت است كه اندرزهاى خسرو قبادان را با عنوان « حكم كسرى قباد » « 4 » و سخنان پندآميز منسوب به ساير شاهان و يا دانايان ايران را با عنوانهايى مانند « حكم توثر عن انوشروان » « 5 » ، « حكم لبهمن الملك » « 6 » و مانند اينها « 7 » ترجمه كردند .
اينها معانى حكمت در قرآن مجيد و در قرنهاى نخستين اسلامى بود ولى به همان نسبت كه فرهنگ اسلامى و عربى رو به توسعه مىرفت و معارف جديدى در همين زمينهها يا زمينههاى مشابه به زبان عربى و علم اسلام راه مىيافت در معناى حكمت نيز تحولى پديد مىآمد . و چون مسلمانان از راه ترجمههاى عربى با فلسفهء يونانى هم آشنا شدند بعضى از علما آن را هم حكمت خواندند و كمكم مفهوم دو لفظ حكمت و فلسفه كه پيش از اين براى دو رشته متمايز و جدا از هم به كار مىرفت در اصطلاح علما و فلاسفهء اسلامى به هم آميخت و اين امر باعث شد كه رفتهرفته مفهوم حكمت و قلمرو آن گسترش يابد تا جايى كه علاوه بر مفهوم سابق خود كه اگر بخواهيم آن را در يك كلمه
هامش
- كتاب اداب اللغه العربية ، ج 1 ، ص 28 مراجعه كنيد .
( 1 ) . به خطبهء او كه نوشتهاند در سوق عكاظ ايراد كرده در همان مآخذ ، ص 30 مراجعه كنيد .
( 2 ) . همان مآخذ ، ص 6 .
( 3 ) . مانند اين ابيات :و من يجعل المعروف فى غير اهله * يكن حمده ذمّا عليه و يندم
و من يك ذافضل ، فيبخل بفضله * على قومه يستغن عنه و يذمم
و مهما تكن عند امرئ من خليفة * و ان خالها تخفى على الناس تعلم( 4 ) . الحكمه الخالده ، ص 41 .
( 5 ) . الحكمه الخالده ، ص 49 .
( 6 ) . الحكمه الخالده ، ص 49 .
( 7 ) . الحكمه الخالده ، ص 67 و 87 .