Skip to main content

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — Page 353

Contributors:

P.353
اسيرانى كه از سيستان براى او فرستاده بودند احضار كرد او را با همين كنيه ابو عثمان خواند . وى را در بصره املاكى بود كه براى آبيارى آن‌ها نهر مخصوصى از دجله بريده بود كه به نهر فيروز خوانده مىشد . از بزرگ‌منشى او نوشته‌اند كه وقتى يكى از همسايگان او به نام " ابو الحسن دارمى " را نيازى پيش آمد كه ناچار به فروش خانهء خود شد وى بهاى خانهء خود را ده هزار درهم تعيين نموده بود كه نيمى از آن يعنى پنج هزار درهم بهاى خود خانه بود و پنج هزار درهم ديگر بهاى همسايگى فيروز . و چون فيروز اين را شنيد ده هزار درهم براى او فرستاد تا رفع نياز كند و خانه را هم براى خودش نگه دارد . « 1 »

فيروز و حجّاج

فيروز در جنگ با حجاج مانند سران و اسواران ايرانى كه بر ضد حجاج قيام كرده و به ابن اشعث پيوسته بودند او هم به كمك ابن اشعث برخاست و در همهء جنگها يكى از سران سپاه او بود و پس از شكست ابن اشعث در عراق با او به خراسان يا سيستان رفت و در آنجا هم همچنان با سپاهيان حجاج مىجنگيد . و چون در جنگ با يزيد بن المهلّب عامل حجاج در خراسان شكست يافت و اسير شد يزيد او را به عراق نزد حجاج فرستاد . حجاج كه قصد كشتنش را داشت دستور داده بود تا پيش از كشتن او را شكنجه دهند تا همهء اموال خود را به نام حجاج كند . و براى اين منظور نخست صورت اموال او را خواست و او هم بيش از چند ميليون اموال خود را صورت داد ولى به اين شرط پذيرفت كه همهء آن‌ها را به نام حجاج كند كه حجاج او را به جان امان دهد و چون حجاج با كينه‌اى كه از او به دل داشت اين شرط را نپذيرفت و سوگند ياد كرد كه جان و مالش هردو را بگيرد فيروز هم به او گفت كه خداوند براى تو جان و مال مرا باهم جمع نخواهد كرد . چون فيروز را براى گرفتن اموالش شكنجه‌هاى سخت كردند و او مرگ خود را نزديك ديد به شكنجه‌گر خود گفت كه چون مردمى كه اموال من نزد آن‌ها
Footnote
( 1 ) . فتوح البلدان ، ص 433