شهر شد . و مغيرهى در دام شيطان لغزيده را به مدينه گسيل داشت . اينك پايان امارت او را هم بر اين شهر از زبان طبرى بشنويم :
« در سال سوم خلافت عثمان مردم ايذج و كردها سر از اطاعت برتافتند .
ابو موسى كه براى سركوبى آنها مىخواست لشكرى فراهم آورد براى مردم خطبهاى ايراد كرد و آنها را به جهاد دعوت نمود وى در آن خطبه در فضيلت جهاد پياده آنچنان داد سخن داد كه گروهى به شوق آمدند و بر آن سر شدند كه پياده به جهاد بروند . ولى گروهى ديگر چنان ديدند كه صبر كنند تا ببينند خود ابو موسى چه مىكند . و چون روز حركت رسيد و باروبنه امير را با چهل استراز قصرش خارج ساختند و خود او هم سواره عازم جهاد بود مردم عنان او را گرفتند و گفتند : يا ما را هم بر چنين مركوبهايى سوار كن يا خود هم پياده شو تا با هم برويم و تو از فضيلت جهاد پياده برخوردار شوى . ولى امير كه گوش شنوايى براى اين حرفها نداشت با تازيانه و سلاح مردم را از پيرامون خود پراكند و به گفتهء آنها وقعى ننهاد .
عزل ابو موسى از امارت بصره
پس از اين واقعه مردم نزد عثمان رفتند و گفتند ما نمىخواهيم كه دربارهء او هرچه مىدانيم بگوييم تنها آنچه مىخواهيم اين است كه او را از محل ما تغيير بدهى ، عثمان پرسيد كه را مىخواهيد به جاى او بگمارم گفتند هركه را بگمارى از او بهتر است « 1 » .
طبرى در روايتى ديگر آورده كه يكى از حاضران به نام غيلان بن خرشه رو به عثمان كرد و گفت : اى جماعت قريش آيا در بين شما ديگر فرد فرومايهاى باقى نمانده كه بخواهيد او را بلند كنيد يا مستمندى كه بخواهيد توانگرش سازيد ؟
تا كى بايد اين پيرمرد اشعرى اين سرزمين را ببلعد ؟ و چون عثمان به زيانكاريهاى او پى برد او را از امارت بصره برداشت و عبد الله بن عامر را به جايش گماشت « 2 » .
اين عبد الله بن عامر خواهرزادهء عثمان بود كه در زيانكارى دست كمى از ابو موسى نداشت .
هامش
( 1 ) . طبرى ، 1 / 2380 .
( 2 ) . طبرى ، 1 / 2831 .