توضيحى دربارهء بسراه و نظيرى براى آن
در توضيح روايت حمزهء اصفهانى ، كه از مورخان قرن چهارم هجرى و در اين زمينه از آگاهان است ، اين چند نكته درخور ذكر است :
1 - واژهء بس كه به معنى بسيار و كوتاهشدهء آن است در زبان فارسى از روزگاران كهن از واژههاى آشنا بوده و در زمينههاى مختلف كاربرد فراوان داشته و مأنوس است . تركيب آنهم با واژههاى ديگر نظير همين بسراه نامأنوس نبوده . در روزگاران قديم نوعى گياه دارويى را كه در يونانى
Polupodihion
مىناميدند و آن را در عربى كثير الّارجل ترجمه كردهاند در ايران بسپايك مىخواندند يعنى بسيار پا كه معرّب آن را هم در عربى به شكل بسفايج به كار بردهاند « 1 » و با جستجوى بيشتر در متون قديم نمونههاى بيشترى از اين نوع تركيب را مىتوان يافت .
2 - براى بيان تقاطع راهها ، واژههائى كه در فارسى از قديم همچون دو راهى و سه راهى و چهار راهى يا چهارسو به كار مىرفته همهء آنها در عربى هم به صورت معرّب و به شكلهاى دورق و سرّق و شهارسوق يا شهارسوج به كار رفته « 2 » . و معرب چهارطاقى هم به صورت الشهار طاق ديده شد « 3 » . ولى از چهار به بالا با ذكر عدد مشخص معمول نبوده و آن را با تعبير ديگرى بيان مىكردهاند كه امروز هم آن را با كلمهء چند به كار مىبرند و ظاهرا اين همان معنايى است كه در قديم با كلمهء بس به صورت بسراه بيان مىشده كه معرّب آنهم بصره است .
سؤالى كه به ذهن مىرسد
روايت حمزه اصفهانى دربارهء اصل و تبار كلمهء بصره با اينكه در انبوه روايات عربى گم شده و ياقوت هم براى اينكه در اين باب چيزى از قلم
هامش
( 1 ) . برهان قاطع ، و تحفه حكيم مؤمن .
( 2 ) . دورق و سرّق در خوزستان ، معجم البلدان 3 / 338 ، و طبرى 2 / 738 .
( 3 ) . از كتاب العيون و الحدائق دربارهء بصره : « فلما دخل نهر معقل و اشرفت له البصرة و رأى الجنبذه التى تسمى الشهارطاق . . . ) ص 49 يعنى چون به نهر معقل داخل شد و بصره براى او نمايان گرديد و گنبدى را كه چهارطاق ناميده مىشد ديد . . . » .