رهآوردهاى تازه كه پيام بشرى اسلام بود باورتر شود .
بقاى ديوان خراج و ترتيب آن براى حفظ غنايم از موجباتى بود كه زبان فارسى ، اين نمايندهء اصلى فرهنگ ايران - تا سال 80 هجرى كه ديوانها به عربى برگشت - به عنوان زبان رسمى باقى بماند و پس از آن نيز از ميان نرود . همچنين سكههاى دوران ساسانى - به نوشتهء بلاذرى - تا مدتها رواج داشت و پس از آن نيز براساس همان سكهها در جاهاى مختلف سكهء تازه ضرب مىشد تا توانستند ضرب سكههاى عربى را ممكن كنند و آن را رواج دهند .
مؤلف با شمردن برخى از اين موارد نتيجه مىگيرد كه : « با همهء اين احوال باز بر خلاف واقعيتهاى تاريخى . . . ، تاريخ ايران و تاريخ ادب و فرهنگ ايران در اين دوران چنان در پردههاى ابهام و تاريكىهاى تاريخ باقى مانده كه جز دوران انقطاع و بىخبرى نامى مناسبتر براى آن نيافتهاند . چرا ؟ » « 1 » ؛ مؤلّف پاسخ اين چرا و چراهاى ديگر را در عامل تعريب مىداند كه آن : « عربى گردانيدن چيزى است كه در اصل عربى نبوده ، به گونهاى كه از هر لحاظ به زّى عربى درآيد و اصل و تبار آن به كلى فراموش گردد » . « 2 » از آنجمله تعريب اشخاص را كه با نسبت ولاء صورت گرفته توضيح مىدهد و از نمونههاى جالب آن حسن بصرى ايرانى ، ساكن ابلّه و ميشان در استان شاد بهمن - كه آن را فرات بصره هم مىناميدند - معرّفى مىكند . مردى كه در بصره ، او را به نام حسن ابن ابى الحسن ، مولى بنى سلمه يا بنى النجّار مىشناختند و سخنان وى از لحاظ « بينش مذهبى و تفكّر دينى و پايههاى كلامى و نهادهاى اعتقادى و ارشادى اسلامى هيچ سنخيّتى با دريافت بسيار ابتدايى و نامنسجم همه قبايل عربى كه وى از موالى آنها بهشمار مىرفت وجود نداشت » . « 3 » و در تأييد آن دلايلى ارائه مىكند كه از جهات منطقى و واقعيتهاى تاريخى صحت آن مسلّم است .
همچنين تعريب تاريخ كه : « پردههاى ديگرى از ابهام بر تاريخ و فرهنگ اين دوران افكنده است . » « 4 » ، منظور او از تعريب تاريخ اين است كه : « روال كلّى حاكم بر اين تاريخها چنان است كه قرائت آنها اين توهّم را در خواننده پديد مىآورد كه در
هامش
( 1 ) - همانجا ، ص 19 .
( 2 ) - همانجا ص 20 - 19 .
( 3 ) - همانجا ص 22 - 21 .
( 4 ) - همانجا ص 34 .