داد و روزى از خانهء خود سوار شده از شهر بيرون رفته همه جا از كنار خندق آمده از در دروازهء دولت وارد ارگ مبارك شده راه خانهء وزيرمختار را گرفته در درب خانهء وزيرمختار خود را بىخودانه از اسب دولت انداخته به حقارت تمام وارد خانهء وزيرمختار شده در گوشهاى قرار گرفت .
پس از وقوع اين عمل پادشاه مرحوم به هيچوجه اعتنايى به حركت او نفرموده و هيچ مؤاخذه را در دنيا و آخرت براى او بالاتر از اين نديدند كه بقيهء عمر به حقارت و فروتنى در ميان كفر و ضلال زندگانى نمايد . اميرزاده بعد از چند هفته توقف در خانهء وزيرمختار از دارالخلافه روانه شده از راه دار المرز رشت به بندر انزلى رسيده و از آنجا به كشتى نشسته به ولايت روس رفت و اهل و عيالش نيز از تبريز به خاك روس رفتند و تا حال تحرير كه قريب به چهار سال مىباشد در تفليس و ايروان زندگانى مىنمايد و از قرارى كه مشهور از چند بار خواهش ملاقات امپراطور را نموده و اذن ملاقات نيافته است .
ذكر مأمور شدن حضرت وليعهد به آذربايجان و تشريف بردن ايشان به آن مملكت بهشت نشان
چون اميرزاده بهمن ميرزا به نحوى كه مذكور شد از مملكت آذربايجان بيرون آمد و در همان اوان وزير نظام نيز از ارزنة الروم معاودت نموده به دارالخلافه آمده بودند به اين جهات امور لشگرى و كشورى آن مملكت كه از معظم امور دولت عليهء ايران است معطل و معوق مانده بالكليه از انتظام افتاده بود رأى بيضاضياى پادشاه جمجاه بر آن قرار گرفت كه حضرت وليعهد را از دارخلافه مرخص فرمايند كه به دارالسلطنهء تبريز رفته امورات آن مملكت را به هرطريق كه صلاح و صواب دولت دانند مضبوط و منتظم فرمايند . چون از كارخانهء تقدير سررشتهء تدبير دولت هردولتمندى را به طريقى كاركنان عالم غيب نگهدارى مىنمايند كه آن سررشته در همهء زمان و همهء مكان در موقع خود به كار مىآيد لهذا چون زمانه اسباب دولت حضرت شهريار جهان دامت ايام دولته الى يوم القيامة را بر صفحهء روزگار مىچيد اين نصب و تعيين در اول طلوع نيز اقبال شوكت و اجلال وليعهد جهان بود مبارك و ميمون آمده در ساعتى خوب و زمانى مرغوب پاى بر ركاب سعادت