شعر :
شهنشاه ايران محمد على شه * بگردون دولت برافراشت خرگه
سرير از سپهر آمدش افسر از خور * سپاه از كواكب شدش رايت از مه
نسيم عنايات او باغ دين را * چو اردىبهشت است يا فرودين مه
همايون خديوى كه شاهان بيادش * سر بندگى سوده بر خاك درگه
ز سهم خدنگش هژبران جنگى * خزيدند در غارها همچو روبه
شها آسمان از خدايى و شاهى * نصيب شهان پنج داد و تراده
همين بس كه رأى ترا كرد امضا * شهنشاه ماضى سقى اللّه رمسه
تو آزاد كردى همه بندگان را * كه بدقلبت از سر اين حكمت آگه
بدانستى ايشه كه بيمار ملكت * چو دارو نيابد بميرد بناگه
بدانستى ايشه كه در شام غفلت * نسوزد چراغ ستم تا سحرگه
نشاندى شه معدلت را بكرسى * كشيدى برون يوسف داد از چه
بخواندى همه مردمان هنرور * براندى همه شوخچشمان گمره
ز روى تو شد ديدهء ملك روشن * چو از معجز عيسوى چشم اكمه
خيال نفاق از وفاقت مشوش * جمال ستم ز اعتدالت مشوه
رهى ساختى از كرامت كه دايم * رود كاروان عدالت در آن ره
بقاآنت تشبيه كردم و ليكن * خرد بانك زد كاى فلان قصه كوته
ازيرا كه تشبيه كامل بناقص * خلاف است از اين گفته استغفر اللّه
كه سال جلوس همايونش آمد * ( خداوند قاآن محمد على شه )
1324
[ 813 - يارى خواستن محمد على شاه از روس . ]
813 من الاسرار محمد على شاه براى پيشرفت مقاصد خود و كوبيدن مشروطهخواهان دست بدامن سفارت روس و لياخوف كه از سران و صاحب منصبان روسى بود زده نگارنده چهارنامهء سرى كه ميان لياخوف و محمد على شاه بدست آمده در اينجا مىآورم . هرچند جماعتى اينها را ساختهء انگليسها ميدانند و شايد از آن جهت ساختند و شهرت دادند تا ميان ايران و همسايهاش روس اتفاق دوستى نشود زيرا دوستى ايران و روس بزيان انگليسها و سياست ايشان تمام ميشد و بهمهحال آنها را آوردم تا خواننده خود داورى كند :
[ 814 - راپورت نمرهء 59 ]
814 محرمانه راپورت نمره 59 جناب جلالتمآبا در بيست و ششم مه روسى ( هشتم ژوئن فرنگى ) اعليحضرت شاه مرا با ترجمان اول سفارت بباغ شاه دعوت