در زمان ناصر الدين شاه البته اوضاع ايران در نظر كسانى كه اروپا را ديده بودند خوب نبود ليك مردم در زمان او خوش بودند و رفاه حال عامه را هميشه در نظر داشتى روزى كه جنازهء شاه را بعبد العظيم مىبردند زن و مرد تهران بر او مىگريستند . گورش در عبد العظيم ، آباد و معروفست . ميرزا رضا بدستور مظفر الدين شاه بقتل رسيد .
[ 799 - اولاد ناصر الدين شاه . ]
799 اولاد ناصر الدين شاه فرزندان ذكور شاه را ده نوشتهاند :
يكم - محمود ميرزا وليعهد از گلين خانم يازده ماهه درگذشت .
دوم - معين الدين ميرزا وليعهد از تاج الدوله شش ساله درگذشت .
سوم - مظفر الدين ميرزا وليعهد از مادر شكوه السلطنه .
چهارم - سلطان ملك ميرزا از ستاره خانم هشتماهه درگذشت .
پنجم - سلطان ملك قاسم ميرزا از فروغ السلطنه جيران پنجساله بمرد .
ششم - سلطان مسعود ميرزا ظل السلطان از سرور السلطنه .
هفتم - سلطان حسين ميرزا جلال الدوله برادر تنى ظل السلطان شانزده ساله درگذشت .
هشتم - كامران ميرزا نايب السلطنه از منير السلطنه .
نهم - نصرة الدين ميرزا سالار السلطنه .
دهم - محمد رضا ميرزا ركن السلطنه .
[ 800 - بشاهى نشستن مظفر الدين شاه . ]
800 من الوقايع مظفر الدين شاه روز 26 ذيقعده از تبريز به تهران آمد عين الدوله رئيس سپاه بود صنيع الدوله تا قزوين باستقبال رفت و مخبر السلطنه نيز در ركاب بود . پنج تن در شاه متصرف بودند فرمانفرما ، حكيم الملك ، امير بهادر ، بصير الملك ، سيد بحرينى ، و هركس صبح اول بر او وارد مىشد عرايض وى پذيرفته بود تا يكى از ايشان برسد هيچكدام بفكر كشور نبودند و عقيده بدوام شاه نداشتند . على اصغر خان اتابك مردى مجرب بود فى الجمله در بند اصلاحات از اينرو سد راه رجال دربار شده آنان نيز شب و روز بشاه از او سعايت ميكردند تا عاقبت شاه او را عزل كرد مخبر الدوله هدايت وزير داخله شد و فرمانفرما وزير جنك و صنيع الدوله وزير خزانه و حكيم الملك مالك نبض شاه گروهى باشتاب از دربار پول ميخواستند و نبود ، فرمانفرما اصرار كرد بعضى قدحهاى زر ميناكارى كه در خزانه بود در بانك شاهى گرو گذارند و صندليهاى زر تكيه را فروختند و گفتند اكنون نخوريم كى بخوريم . حكيم الملك صريحا گفته بود ما براى چنين روزى چهلسال گرسنگى خوردهايم و شاه پيش از چهار سال دوام ندارد .