ايشانرا قائد اقبال از حيلهء آن محتال واقف گردانيد اميران با شصت جوان مضمون
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
را كار بسته رو در بيابان بيكران نهادند و تكل جاهل با هزار سوار مكمل رسيده آتش جدال اشتعال پذيرفت و شدت كارزار به جائى رسيد كه از هزار كس تكل پنجاه كس ماند و از شصت جوان اميران سه تن . ديگر آنچه بودند كشته گشتند و چه تيغ و تير يكديگر را زخم زده خستند آخر بعد از كشش و كوشش بسيار طرفين از هم جدا گشته امير حسين و امير تيمور در آنشب ديجور در چول ماندند و سه شبانروز سه ملازم خراسانى بل سه غول بيابانى كه از آنورطه خونخوار بكنار افتادند سوار گشته فرار نمودند
نظم :
هركه سلامى كندت يار نيست * هر صدفيرا در شهوار نيست
چون نتوانگفت در اينروزگار * يار كه او را بتوان گفت يار
تا فلك از پرده دغائى نباخت * اهل زمان اهل نشايد شناخت
محك مودت محل شدتست
بيت :
شد دلم خوش ز رنج خود كه بدوست * فرق كردن ميان دشمن و دوست
صباح اميران كامكار باوجود آن شعبدهء روزگار و چولى چنان بىزينهار عنان اصطبار از دست اقتدار نداده پيادهروى به راه نهادند و چون بآبادانى رسيدند بعضى از تراكمه كه در آنحوالى نشيمن داشتند بعزم تاراج بر ايشان هجوم آورده و صاحبقران بنابر كمال حميت حرم خود تركان آغا را كه همشيرهء امير حسين بود در چاهيكه غله در او كنند گذاشته و شمشير كشيده بر ايشان حمله آورد قضا را در اين محل حاجى محمد نامى از آنفرقه امير را شناخته اسب كشيده او را و متعلقان او را بوثاق خود آورده شرايط خدمتگذارى بتقديم رسانيد .
[ 523 - رنجانيدن امير حسين امير تيمور را . ]
523 من البدايع چون مملكت ماوراء النهر و بعضى از خراسان بواسطهء امير تيمور گوركان امير حسين را مصفى گشت او مدار كار خود بر غدر و رذالت نهاد و چند نوبت امير را از خود رنجانيده بينهما بمخالفت انجاميد اما در هر مرتبه اينمضمون را بخاطر آورد .
بيت :
چكار است اينكه اينسان پيش دارى * مگر قصد هلاك خويش دارى
باز در تراضى خاطر امير كوشيده بعد از انقضاى اندك مدتى آن را پس كرده دقيقهء از دقايق بدگوهرى مختل نگذاشتى
نظم :
هركه ناكس بود باصل و سرشت * بتقاليب دهر كس نشود
سك مگس را اگر كنى مقلوب * قلب او غير سك مگس نشود
از شخصى پرسيدند كه نشانهء كريمان كدامست و علامت لئيمان چيست ؟ گفت قاعدهء