بود و ايشان با شمشير خونفشان لشكر خصم را پراكنده كردند مضمون اينمقطع وصف حال مخالف شكستهبال آمد
نظم :
حاجى چو رو نهاد ز تبريز در عراق * شوخى ز فارس راه دلش در ميانه زد
پدر بزرگوار عليرغم اولاد نامدار فحتنامه باسم نبيرهاش شاه يحيى بن شاه مظفر بممالك ارسالداشت و از آنجا ارادهء لشكركشى ايران نمود و از اينطرفهتر آنكه بيموجبى پسرانرا بسخنان پريشان آزرده و بىسببى تهديد بقتل و ميل در چشم كشيدن مينمود
بيت :
درخت توت از آن آمد لگد خوار * كه دارد بچهء خود را نگونسار
كسى بر ناربن كى زد لگدها * كه تاج سر كند فرزند خود را
بالجمله اولاد امجاد و خواهرزاده و داماد از حركات كج نهادش بفرياد آمده تعدى او را با خود قرار دادند .
حكمت :
خوشخوى خويش بيگانگانست و بدخوى بيگانهء خويشان
بيت :
ز خوى نيك وز خلق كريم و خوشگوئى * عجب مدار كه بيگانه آشنا گردد
ولى بشومى خوى وز راه بيمهرى * بسى بود كه پدر از پسر جدا گردد
هنگامى كه از تبريز مراجعت نموده بودند در اصفهان او را گرفته مقيد ساختند و شاه سلطان ميل در چشمش كشيد
إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ *
و خواجه سلمان در آن باب گويد
نظم :
آنكه از كبر يكوجب ميديد * از سر خويش تا بافسر هور
قوت الظهر پشت او بشكست * قرة العين كرد چشمش كور
تا بدانى كه با سعادت و بخت * برنيايد كسى به قوت و زور
و خواجه حافظ نيز قطعهء كه اين بيت از آنست در سلك نظم كشيده
بيت :
آنكه روشن بد جهان بينش از او * ميل در چشم جهان بينش كشيد
اما شاه سلطان بمكافات اين قباحت در جنگى كه ميانهء شاه شجاع و شاه محمود در ظاهر اصفهان واقعشد بر دست مردم شاه محمود افتاد و آنچه بر حال خال و ولىنعمت پسنديده بود برأى العين ديد صدر الدين عراقى اين رباعى در حق او گفته .
رباعى :
گر چشم ترا دست فلك ميل كشيد * در ذات شريف تو جهان نقص نديد
آنكس كه بدانچشم تو آسيب رساند * او نيز بعينه مكافاتش ديد
[ 490 - شمس المعالى قابوس و فضل او . ]
490 تمثيل شمس المعالى قابوس بن وشمگير والى جرجان و طبرستان و گيلان كه معاصر سلاطين آل بويه و بنى سامانست از اعاظم حكام ايام و