تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارستان ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
بود و ايشان با شمشير خون‌فشان لشكر خصم را پراكنده كردند مضمون اينمقطع وصف حال مخالف شكسته‌بال آمد

نظم :

حاجى چو رو نهاد ز تبريز در عراق * شوخى ز فارس راه دلش در ميانه زد
پدر بزرگوار عليرغم اولاد نامدار فحتنامه باسم نبيره‌اش شاه يحيى بن شاه مظفر بممالك ارسالداشت و از آنجا ارادهء لشكركشى ايران نمود و از اينطرفه‌تر آنكه بيموجبى پسرانرا بسخنان پريشان آزرده و بىسببى تهديد بقتل و ميل در چشم كشيدن مينمود

بيت :

درخت توت از آن آمد لگد خوار * كه دارد بچهء خود را نگونسار كسى بر ناربن كى زد لگدها * كه تاج سر كند فرزند خود را
بالجمله اولاد امجاد و خواهرزاده و داماد از حركات كج نهادش بفرياد آمده تعدى او را با خود قرار دادند .

حكمت :

خوشخوى خويش بيگانگانست و بدخوى بيگانهء خويشان

بيت :

ز خوى نيك وز خلق كريم و خوشگوئى * عجب مدار كه بيگانه آشنا گردد ولى بشومى خوى وز راه بيمهرى * بسى بود كه پدر از پسر جدا گردد
هنگامى كه از تبريز مراجعت نموده بودند در اصفهان او را گرفته مقيد ساختند و شاه سلطان ميل در چشمش كشيد
إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ *
و خواجه سلمان در آن باب گويد

نظم :

آنكه از كبر يكوجب ميديد * از سر خويش تا بافسر هور قوت الظهر پشت او بشكست * قرة العين كرد چشمش كور تا بدانى كه با سعادت و بخت * برنيايد كسى به قوت و زور
و خواجه حافظ نيز قطعهء كه اين بيت از آنست در سلك نظم كشيده

بيت :

آنكه روشن بد جهان بينش از او * ميل در چشم جهان بينش كشيد
اما شاه سلطان بمكافات اين قباحت در جنگى كه ميانهء شاه شجاع و شاه محمود در ظاهر اصفهان واقعشد بر دست مردم شاه محمود افتاد و آنچه بر حال خال و ولىنعمت پسنديده بود برأى العين ديد صدر الدين عراقى اين رباعى در حق او گفته .

رباعى :

گر چشم ترا دست فلك ميل كشيد * در ذات شريف تو جهان نقص نديد آنكس كه بدانچشم تو آسيب رساند * او نيز بعينه مكافاتش ديد

[ 490 - شمس المعالى قابوس و فضل او . ]

490 تمثيل شمس المعالى قابوس بن وشمگير والى جرجان و طبرستان و گيلان كه معاصر سلاطين آل بويه و بنى سامانست از اعاظم حكام ايام و