عالم فانى اعتبار را نشايد و عمر و دولت چندان نپايد
نظم :
تاريخ جهان كه قصهء خرد و كلان * درجست در آنچه شيرمردان چه يلان
در هر ورقش بخوان كه فى عام كذا * قدمات فلان و فلان و فلان
اكنون معروض آنكه چون استنباط غرائب حالات و استخراج نوادر اتفاقات كه فى الحقيقة غرض اصلى از تدوين فن تاريخ و سير و علت نايابى اصحاب خبرت و ارباب جز آنهاست همه كسرا به سهولت ميسر نيست چه بعد از صحف و كتب مبسوطه احيانا اين نوع واقعهء حيرتافزا ملحوظ ميگردد و پس از مطالعهء صحف مطوله گاهگاه خاطر از امثال اين احوال و اقوال غرائب مال محظوظ مىشود و لاجرم چنان بخاطر فاطر ذرهء بيمقدار ساقط از درجهء اعتبار اين رسم مجدد الفقير احمد بن محمد و صله الله الى السعادة السرمد تافت كه در اين درر غرر از لجهء سفائن معتبره و اين جواهر آبدار را از معادن مؤلفات ارباب اخبار برچيده نثار بارگاه عرشسان اشرف سازد
خسرو :
جيب جهان پر ز غرائب كند * نقل تواريخ عجائب كند
و الحق چون در هر طرف اين حديقهء خلد آئين
انورى :
اى سوادت بر رخ ايام خال عنبرين * غيرت فردوسى و رشك نگارستان چين
عرايس ابكار و حور مقصورات فى الخيام مستورند و از هر گوشهء اين روضه چون نگارخانهء چين . دوشيزگان و حور عين كامثال اللؤلؤ المكنون منظور هر آينه اگر به نگارستان موسوم گردد رواست كمال اسماعيل :
در اين سفينه نظر كن به چشم معنى بين * كه رشك لعبت مانى و صورت چين است
و چون شاهد مقال بوفور خط و خال و نوادر اقوال و فرط نقش و نگار غرائب آثار آراسته و بىتكلف اگر بر پرتو قبول خردمندان بر وجنات صفحاتش تابد بدانسزا خسرو :
رسم بزرگان بود انصاف كار * كار خسيسان نه بجز خوار خوار
ديدهء انصاف كه بينا بود * در شمرد گرچه كه مينا بود
پاكا ، پروردگارا ، بعزت نصرتيافتگان معارك و جعلها لكم عليهم سلطانا مبينا كه اين پردگى تطق قبول را از چشم زخم هر بلفضول نگاهدار . و اين محملنشين باديهء فيهن خيرات حسان را از ژاژخائى هر تيرهرائى ميازار . جبههاش را به پرتو تحسين بياراى و جبينش را بزيور آفرين مزين فرماى آرى لطف و احسان تو بايد تا آنچه بر زبان قلم آيد مقبول و مستحسن نمايد و گرنه معلوم ، از دل شكسته چه برآيد و از كار فروبسته چه گشايد ؟
عنوان
بر رأى مهر انجلاى مستخبران بدايع احوال و مستحضران نوادر اقوال مخفى نخواهد بود كه چون در اين صحيفه ايراد سوانح