تعزيه و سوگوارى مينمايد
نظم :
شنيدستم كه افلاطون شب و روز * بگريه داشتى چشم جهانسوز
يكى گفتا كه شيخا گريه از چيست ؟ * بگفتا چشم كس بيهوده نگرييست
بدان گريم كه جسم و جان دمساز * بهم خوكردهاند از ديرگه باز
جدا خواهند گشت از آشنائى * همى گريم بدان روز جدائى
و ساير مرغان آن صحرا از كمال تأثير ناله و نفير او مدهوش گشته همچون پروانه گرد سر آن يگانه ميگردند و او در آن اثنا آوازى كشيده باضطراب تمام بالهاى خود را برهم مىزند و از بال او آتشى جسته در آن هيمه مىافتد و آن هيمه تمام سوخته تودهء خاكستر مىشود و از ته خاكستر بيضهء پيدا شده بعد از مدتى ققنس بچه بيرون آمده طيران مينمايد و بدستور اجداد زندگى مىكند
بيت :
اگر سال گردد فزون از هزار * همين است روز و همين است كار
اما در شجرهء الهيه شهرودى مسطور است كه اين جانور در جزاير خلخ قسطنطنيه است و از خاكستر او كرمى توليد ميگردد و سرانجام آن كرم ققنس مىشود و هم او گويد كه در بعضى از كتب ديدهام كه او بچهء خود را دوست ميدارد اما چون جوجه برآورد پروبال خود را بر او زند و او در غضب رفته ويرا بكشد بعد از آن نر و ماده آغاز گريه كرده تا سه روز ماتمزده باشند بعد از آن ماده سينهء خود را خراشيده قطره خونى بر جوجه ريزد باز آن جوجه زنده گردد باذن اللّه تعالى .
[ 352 - حاكم بن عزيز و ديندارى او . ]
352 من الوقايع گويند كه حاكم بن عزيز بعد از پدر در رمضان سنهء 386 ست و ثمانين و ثلثمأة بر سرير فرماندهى نشسته در امر معروف و نهى از منكر اصرار ميكرد و ادوات ملاهى و آلات مناهى را چون مهرهاى نرد از روى تختهء روزگار برچيده بنابر آنكه مردم از شرب خمر متقاعد نميگشتند تاكستانها را قطع نمود
بيت :
چنان منع ميشد كه در روضه حور * فراموش كرد از شراب طهور
و موزه دوزانرا از كار خود منع و نهى كرد تا زنان از خانه بيرون نتوانند آمد ليك آنچه از نامشروعات و مناهى كه از منسوبان او واقع شدى اغماض نموده تجاهل فرمودى و خدام خودكام آن بزرگوار مضمون اين بيت را شعار خود ساختندى
بيت :
اكنون كه زمان مقتضى توبه و تقويست * مى ريختن و بانگ برانگيختن اوليست
اما خود بىطنطنه و كوكبه بر خرى سوار گشته در كوچه و بازار ميگشت و گاهى بر كوهى كه نزديك مصر است رفته مدعايش آن بود كه چون حضرت موسى كليم با خداوند كريم مناجات ميكنم و اينمعنى مقتضى بر انكار بعضى گشته بطريق سخريه مضمون اين بيت ادا مينمودند