كناس گفت در عالم همت نان از شغل خسيس خوردن به كه بار منت رئيس بردن .
بيت :
اگر كنى ز براى جهود كناسى * و گر كنى ز براى مجوس گلكارى
درين دو كار كريه اينقدر كراهت نيست * وزين دو فعل شنيع آن مثابه دشوارى
كه در سلام فرومايگان صدرنشين * به روى سينه نهى دست و سر فرود آرى
ديگر دل از دنيا برداشتن و تخم مرگ در دل كاشتن از كناسى آسانتر است كه از صاحب شوكت و اساس .
[ 219 - بيمارى سلطان محمود سبكتكين . ]
219 من الوقايع سلطان محمود در اواخر عمر به مرض سل مبتلا گشته دست تداوى فرقهء اطبا و زمرهء حكما از دامن استعلاجش كوتاه آمد .
مصراع :
تنش دوا نپذيرد طبيب را چه گناه ؟
و هرروز ضعف فايق او مضاعف روز سابق ميگشت
نظم :
در اين دقيقه بماندند جملهء حكما * كه آدمى چكند با قضاى كن فيكون ؟
اصول نبض چو شد منحرف ز جنبش اصل * بلاى عجز فرورفت پاى افلاطون
صلاح طبع چه سودى فساد روى نهاد ؟ * بماند بيهده در دست بو على قانون
چون كار از علاج گذشت دست از تاج و تخت شسته در آن هفته كه ارتحال مىنمود بعرض خزاين اموال اشارت كرد نخست دفاين و خزاين را از عقود و نقود و جواهر زواهر بيضا كه در خزانهء عقول فحول نگنجيدى بنظرش جلوه دادند و او به چشم حسرت در آنها نگريسته بهايهاى بگريست و مضمون بلاغت مشحون : المال و البنون منظور داشته آنها را همه بواسطهء تهيهء اسباب غزا و جزع غازيان بمقتضاى لا ملك الا بالرجال و لا رجال الا بالمال بخزانه روان نمود و همچنين دواب و اصطبل و اشترانرا در ميان ميدانى به نظر امعان ملاحظه نموده آنها را هم به حال خود روان داشت
نظم :
در اول چه خواهى كنى جمع مال * بسى رنج بر خويش بايد گماشت
پس از بهر آن تا بماند بجاى * شب و روز ميبايدت پاس داشت
از اينجمله آن حال مشگلتر است * كه آخر بحسرت ببايد گذاشت
اما بعضى از ارباب طمع باوجود فضل و ادراك اين معنى را حمل بر امساك آن پادشاه عالىنژاد نموده قدح در مكارم اخلاق او مىنمايند
نظم :
درون پرطمع جامى مزن لاف * كه در طبع فلان ممسك كرم نيست
چو آيد در نظر ميزان انصاف * طمع در خست از امساك كم نيست
واقعهء مذكوره در روز پنجشنبهء سيزدهم ربيع الاول سنه 421 احدى و عشرين و اربعمأة روى