تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارستان ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
كناس گفت در عالم همت نان از شغل خسيس خوردن به كه بار منت رئيس بردن .

بيت :

اگر كنى ز براى جهود كناسى * و گر كنى ز براى مجوس گل‌كارى درين دو كار كريه اينقدر كراهت نيست * وزين دو فعل شنيع آن مثابه دشوارى كه در سلام فرومايگان صدرنشين * به روى سينه نهى دست و سر فرود آرى
ديگر دل از دنيا برداشتن و تخم مرگ در دل كاشتن از كناسى آسانتر است كه از صاحب شوكت و اساس .

[ 219 - بيمارى سلطان محمود سبكتكين . ]

219 من الوقايع سلطان محمود در اواخر عمر به مرض سل مبتلا گشته دست تداوى فرقهء اطبا و زمرهء حكما از دامن استعلاجش كوتاه آمد .

مصراع :

تنش دوا نپذيرد طبيب را چه گناه ؟
و هرروز ضعف فايق او مضاعف روز سابق ميگشت

نظم :

در اين دقيقه بماندند جملهء حكما * كه آدمى چكند با قضاى كن فيكون ؟ اصول نبض چو شد منحرف ز جنبش اصل * بلاى عجز فرورفت پاى افلاطون صلاح طبع چه سودى فساد روى نهاد ؟ * بماند بيهده در دست بو على قانون
چون كار از علاج گذشت دست از تاج و تخت شسته در آن هفته كه ارتحال مىنمود بعرض خزاين اموال اشارت كرد نخست دفاين و خزاين را از عقود و نقود و جواهر زواهر بيضا كه در خزانهء عقول فحول نگنجيدى بنظرش جلوه دادند و او به چشم حسرت در آنها نگريسته بهايهاى بگريست و مضمون بلاغت مشحون : المال و البنون منظور داشته آنها را همه بواسطهء تهيهء اسباب غزا و جزع غازيان بمقتضاى لا ملك الا بالرجال و لا رجال الا بالمال بخزانه روان نمود و همچنين دواب و اصطبل و اشترانرا در ميان ميدانى به نظر امعان ملاحظه نموده آنها را هم به حال خود روان داشت

نظم :

در اول چه خواهى كنى جمع مال * بسى رنج بر خويش بايد گماشت پس از بهر آن تا بماند بجاى * شب و روز ميبايدت پاس داشت از اينجمله آن حال مشگل‌تر است * كه آخر بحسرت ببايد گذاشت
اما بعضى از ارباب طمع باوجود فضل و ادراك اين معنى را حمل بر امساك آن پادشاه عالىنژاد نموده قدح در مكارم اخلاق او مىنمايند

نظم :

درون پرطمع جامى مزن لاف * كه در طبع فلان ممسك كرم نيست چو آيد در نظر ميزان انصاف * طمع در خست از امساك كم نيست
واقعهء مذكوره در روز پنجشنبهء سيزدهم ربيع الاول سنه 421 احدى و عشرين و اربعمأة روى
تاريخ نگارستان ( فارسى ) — صفحة 116 | قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى / مرتضى مدرس گيلانى