تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارستان ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
اربع و ثلثين و اربعمأة بطالع عقرب آنجا را بنا نهاده گفت تعهد خرابى زلزله ميكنم اما سيل را متضمن نيستم و تا عاقبت آن بنا باقيست .

[ 149 - خواستن مستنجد زرگر ضراب را ]

149 و من التفرس در احوال مستنجد مذكور است كه شبى با يكى از خواص گفت آواز چكش زرگرى از زير سقفى مىآيد و در چنين موسم اين عمل نتوان كرد مگر قلابىست پس لحظهء تأمل كرده گفت بفلان محله و كوچه برو و منتظر باش آنكس كه در اين هنگام چنين كار كند او را روشنى ضرور بود پس در بگشا و در درون رو و آنكس را نزد من آر و همچنين كرد و آنشخص را با زرهاى مسكوكه و غيرمسكوك نزد او آورده مستنجد چون عيار آنها را مشاهده كرد قصورى نداشت پرسيد كه چرا اينها را در دار الضرب درنمىآورى گفت مرد درويشم اجرت و طمغاى آن را در وجه عيال هزينه ميكنم مستنجد را بر او رحم آمده گفت اين كار را در دار الضرب ميكن و طمغا مده .

[ 150 - داستانى از مستنجد . ]

150 و منها و هم از مستنجد مرويست كه شبى او از بقرهء كه بشب بدان آب بالا ميكشند و بروز چون سرد شود فرود آورند استماع نمود چون آن فصل مقتضى آن عمل نبود گفت شك نيست كه ميانهء عاشق و معشوق مواضعه‌ايست كس بدانجا فرستاد ديد كه مردى پير از خانه بيرون آمده به مسجد رفت و جوانى خوش‌صورت خواست كه در آنخانه رود كس مستنجد او را گرفته نزد وى برد تفحص كردند آنجوان معشوق زن آن پير بود .

[ 151 - گرفتن مقتدى تركان خاتون را . ]

151 من النوادر العرس گويند در غرهء صفر سنهء 480 ثمانين و اربعمأة مقتدى با صد و سى قطار اشتر كه حلهاى آنها ديباى رومى بود و بار ايشان زرينه و سيمينه آلات و اجناس قيمتى و امتعهء نفيسه و هفتاد و چهار قطار استر كه گردن‌بند و جرسهاى زرين داشتند از اصفهان كه در آن اوان دار السلطنهء او بود با دختر تركان خاتون و خواجه نظام الملك وزير ببغداد فرستاد و قطار استران از جمله دوازده صندوق پر از لعل و جواهر گرانمايه بود كه حمل نموده بودند و سه اسب با زينهاى مرصع پيش محمل عروس ميكشيدند و حوالى محمل بسيصد كنيزك پرىپيكر پر بود و خواجه‌سرايان كه در پيش و پس محمل ميرفتند از شماره بيرون بودند القصه عروس با كوكبه و استعداد چنان به ظاهر بغداد رسيد و مقتدى ، جمهور خواص و عوام باستقبال فرستاد سيصد جنيبت با سيصد مشعل پيش حرم سلطان آورده و در آنشب ديجور عروس را به شهر آوردند

نظم :

چه بكر فلك در عمارى نشست * شب تيره در پرده‌دارى نشست عروسان شب زيور آراستند * فلك را بگوهر به‌پيراستند
و همهء شهر و بازار از وفور شمع و چراغ نمونهء فلك دوار گرديده بود .

سلمان :

تاريخ نگارستان ( فارسى ) — صفحة 83 | قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى / مرتضى مدرس گيلانى