روى به انهزام ناكام ، در گام اول در ركاب محمود احول مراجعت و ملحق شدند .
چون از دو جانب ابواب نصرت بر روى آن فرق مكسور مفتوح نشد از جاى خود متحرك و مرفوع در رجعت را نصب العين و با هم مضمون ، و عاقبت كارشان منجر به مصدوقهء -
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ
- سمت حصول ، و اختتام كارشان به خاتمهء -
فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ
- موصول ، و يكديگر را به ملامت -
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ
- معمول داشته حاصل كلام آن روز و صبح تا هنگامى كه سپاه شب سياه از كمينگاه ديجور فتور در عرصهء ظهور جلوه كرد زور آورد عساكر نهارى روى به انهزام غروب نهاد . دواب آن ملاعين در زير بار و خود در كار پيكار بودند . تا آنكه تاريكى شب مشعلهدار آن تيرهروزگاران شده بقعهء موسوم به قوشخانه كه در آن حوالى بود زاغ صفت منزلگاه و به قول مشهور پيشخانه را به قوشخانه فرستادند . امّا از حال آنها - مسلمان مشنوا كافر مبيناد - كه چادر هريك چون سياه خيمهء ماتمسرا برپا ، و كشتگان عزيز كه در خاك مذلّت افتاده بودند هريك مضمون -
يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً
- گويان و دامن زخم مجروحان به تذكار :
كاش پايم قلم شدى زنهار * تا درين ورطه نامدى بگذار
نوحهسرا و شور واويلا و افغان در مجامع افغان بود ، در همان شب جمعى از ارامنه و غيره سنگيندل فرهاد مماثل را به نقّابى مأمور و در سمت جنوب حصار شروع به امر مزبور نمودند .
اظهار گذرانيدن شب اوّل كه از دهشت بر طرفين ثانى شب اوّل قبر مىنمود
شب كه رافع قواعد قلعه وجود ، و حصنآفرين شهربند عالم شهود ، و حصار قدرت آثار -
وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ
- به چراغان -
إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ
- زينت امنيّت بخشيد ، و دو زبانه غضب و شهب سخط -
حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ
- در زبانه كشيد آن قوم خذلان آيات در وادى -
كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ
مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ
- به صورت ممات در پلاس نكبات بيات شدند و مردم شهر - جنّة الواقية - حمايت جناب احديت ، سپر امنيّت ، و حصار توكّل ، خطهء استراحت ساخته ، تمامى را روى نياز به درگاه بىنياز و زبان