افسر پادشاهى است هيچيك از اين دو شاهزاده مدّعى تخت سلطنت نشده سكّه و خطبه به نام خود نكنند و بلاد عراق در ضبط شاهزاده سلطان حمزه ميرزا كه برادر بزرگتر بود باشد و خراسان در تحت حكمرانى شاهزاده عبّاس ميرزا و اين دو شاهزاده در سال آينده در ولايت سمنان و دامغان با هم ملاقات نمايند ، پس از عقد عهد صلح شاهزاده حمزه ميرزا به مشهد مقدّس آمده به زيارت روضهء منوّرهء رضويّه عليه السّلام پرداخت و چون اهل مشهد از سلوك مرتضى قليخان پرناك چندان رضايتى نداشتند شاهزاده سلطان حمزه ميرزا حكومت مشهد مقدّس را به عبد اللّه خان استاجلو واگذار كرد و مرتضى قليخان پرناك را حكمرانى سمنان و دامغان داد و از آنجا به قزوين آمد و در اين ولايت مقرر نمود خليل خان افشار به جبال كوهگيلويه رفته نايرهء فتنه شاه قلندر را منطفى سازد . تبيين آنكه بعد از كشته شدن شاه اسمعيل ثانى درويشى كه در اثناى سياحت در قلعهء قهقهه شاه اسمعيل را ديده و بعضى سبك و رفتار او را آموخته و منظرا نيز شباهتى به آن پادشاه داشت به داعيهء پادشاهى خروج كرده ادّعا نمود كه من شاه اسمعيل ثانى هستم ملازمان من مىخواستند مرا بكشند من فرار كردم و از آنجا كه درويش در علوم غريبه نيز زبردست بود به حكمتهاى عملى دل اهالى كوهستان ولايت كوهگيلويه را فريفته جمعى سادهلوح را دور خود جمع كرده و رفتهرفته بيست هزار نفر جمعيت بهمرسانيد و مشهور به شاه قلندر گرديد و تبعهء او آغاز فتنه و فساد نموده دست به اموال مردم دراز كردند و هركس سر از ربقهء اطاعت شاه قلندر مىپيچيد محلّ تعرّض و تعدّى اتباع او بود تا در اين سال خليل خان افشار به دفع او مأمور گرديد امّا چون مشار اليه با سپاهى قليل نينديشيده و رعايت حزم ننموده قدم در آن كوهستان گذاشت الوار آن ساحت به او حمله كرده لشكريانش را بتمامه بكشتند و خود او را نيز به بدترين وجهى به راه آخرت فرستادند لهذا كار شاه قلندر خيلى بالا گرفت و به معمورهء كوهگيلويه آمده در خانهء خليل خان رحل اقامت انداخت و به عيش و عشرت مشغول شد و در آن اوان قلعهاى در نهايت استحكام در ملك دهدشت بنا نهاده بدانجا نقل مكان كرد و به كار سلطنت پرداخت ، بعد از اين مقدّمات اسكندر خان برادرزادهء خليل خان مذكور كه بيگلربيگى كوهگيلويه بود سى هزار نفر جمع كرده قلعهء دهدشت را محاصره نمود بعد از چند روز در اثناى
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 872
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٨٧٢