تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
ايلك خان بخارا را تملك نمود و ارسلان مرتبت شايانى نزد ايلك خان بهمرسانيد و ايلك خان از بخارا رفته على تكين با ارسلان بن سلجوق در بخارا ماندند تا سلطان محمود از جيحون گذشته قصد بخارا كرد على تكين از بخارا فرار كرد و ارسلان با جمعيّتى كه داشت داخل بيابان و رمل شده خود را از سلطان محفوظ داشت . سلطان نامه به ارسلان نوشته او را استمالت كرد و او بحضور سلطان محمود آمد سلطان محمود او را بگرفت و خرگاههاى او را غارت كرد و جمعيّت ارسلان را در نواحى خراسان تا اصفهان متفرّق نمود و خراج بر آنها مقرر كرد و عمّال بناى ظلم و تعدّى را نسبت به آنها گذاشتند جماعتى از آنها از خراسان متوجّه اصفهان شده با علاء الدولة بن كاكويه جنگ كرده بعد به آذربايجان رفتند و طغرل بيك و يبغو و داود از خراسان به بغداد راندند ، على تكين جمعى از آنها را بكشت آنها ناچار به خراسان بازگشتند و از نهر جيحون گذشته در ظاهر خوارزم خيمه زدند و اين در سال چهارصد و بيست و شش بود پس از نزول به ظاهر خوارزم با خوارزمشاه هارون بن طيطاش ( طنطاش ) اتفاق نمودند و عهد بستند ولى خوارزمشاه غدر كرده بسيارى از آنها را بكشت و اموال آنها را غارت نمود لهذا از خوارزم به طرف مرو رفتند سلطان مسعود لشكرى به جنگ آنها فرستاد پس از حربها لشكر مسعود منهزم شد و هيبت سلاجقه در قلوب عساكر سلطان مسعود جا گرفت ، و سلطان مسعود نامه به آنها نوشته از ايشان استمالت نمود آنها در جواب اظهار انقياد كردند و درخواست نمودند كه عمّ ايشان ارسلان را سلطان مسعود رها كند ، سلطان مسعود ارسلان را در بلخ نزد خود حاضر ساخت و طغرل بيك و برادرانش را احضار كرد آنها حاضر نشدند لهذا دوباره ارسلان را حبس كرد و جنگ بين فئتين درگرفت و مكرّر عساكر سلطان مسعود شكست خوردند و كار سلاجقه بالا گرفت ، و بر غالب خراسان استيلا يافتند و نوّاب به اطراف فرستادند و در نيشابور به اسم طغرل بيك خطبه خواندند و داود به هرات راند و در اينجا نيز لشكر سلطان مسعود را شكست داده به غزنين دوانيد سلطان مسعود با جميع عساكر و فيلهاى خود از غزنين رو به خراسان نهاد و بعد از جنگها و سه سال زد و خورد اخر الأمر لشكر سلطان مسعود شكست فاحشى خوردند و سلطان با جمعيت قليلى فرار كرد و غنيمت بيحسابى قسمت سلاجقه شد و كار آنها در خراسان استحكام و استقرار يافت و در منابر به اسم آنها خطبه خواندند و اين در اواخر سال چهارصد و سى و يك بود . چون سلطان مسعود به غزنين مراجعت كرد سردار لشكر خود سياوشى را با بسيارى از امراى خود بگرفت و مودود پسر خود را به بلخ فرستاد كه داود را از آنجا براند . و مودود در اين