مرداس را كه پيش به مصر رفته بود با لشكرى به جنگ محمود كه پسر برادر او بود فرستادند و او محمود را منهزم و حلب را در چهارصد و پنجاه و سه مسلّم كرد و در سال بعد مرد . و عطيّه برادرش كه به رحبه رفته بود به جاى او حلب را مالك شد . محمود بن شبل الدّوله پس از منهزم شدن از ثمال به حران رفت و بعد از فوت ثمال لشكرى جمع كرده به حلب آمد و عطيّه عموى خود را منهزم كرد . عطيّه به رقه آمده اين بلد را تملّك نمود . بعدرقه را هم از او منتزع نمودند و عطيّه به قسطنطنيه رفته در اينجا بماند تا بمرد بعد محمود ارتاح را نيز از روميها بگرفت و در ذيحجّه چهارصد و شصت و هشت داعى حق را لبيك اجابت گفت و پسرش نصر بن محمود جاى او بگرفت و در چهارصد و شصت و نه بهدست تركمانان كشته شد . و پس از او برادرش سابق بن محمود بن نصر بن صالح بن مرداس مالك حلب شد تا در سال چهارصد و هفتاد و دو شرف الدوله مسلم بن قريش حكمران موصل حلب را از تصرّف سابق بن محمود خارج ساخت .
هم در اين سال يعنى در سنهء چهارصد و دو به امر القاهر شهادتنامهاى براى ابطال صحّت نسب خلفاى علوى مصر نوشتند و قدح زياد از آنها نمودند و نسبت كفر و زندقه به آنها دادند و گفتند آنها از اولاد على عليه السّلام نيستند بلكه معد بن اسمعيل پسر عبد الرّحمن بن سعيد است كه نسبت او به ديصان بن سعيد كه ديصانيه به او منصوبند مىرسد . وفات ابن لبان مقرى بصرى از فقهاى عراق . شدّت اذيّت خفاجه به حجّاج و قطع كردن راه آنها را .
[ سنه 403 هجرى - سنه 1012 مسيحى ]
آسيا - كشته شدن شمس المعالى قابوس بن وشمگير بن زيار به واسطهء سختگيرى كه نسبت به ملازمان خود داشت و مطلقا اغماضى در كارها نميكرد و قابوس مرد فاضل متشدّد قليل العفوى بود و علم نجوم را مخصوصا خوب مىدانست و اشعار بسيار خوب او راست . مردن پادشاه ترك ايلك خان و برقرار شدن طغان خان برادرش به جاى او ، و ايلك خان دوستدار دين و اهل ديانت و عادل بود . وفات بهاء الدّوله ابو نصر خاشاذ بن عضد الدّوله به ناخوشى صرع در دهم جمادى الاخره در ارّجان ، و بهاء الدّوله چهل و دو سال و نه ماه داشت كه مالك عراق شد و بيست و چهار سال سلطنت كرد و بعد از او پسرش سلطان الدوله به جاى او برقرار گرديد . وفات قاضى ابو بكر الباقلانى كه اسم او محمد بن طيّب بن محمد بن جعفر بود ، و ابو بكر بر مذهب ابو الحسن الاشعرى بوده ،