تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
كه سال به آخر رسيد . ابتداى دولت غزنويان و تملّك سبكتكين غزنين را و سبكتكين از غلامان ابو اسحق بن البتكين سركرده لشكر سامانى در غزنين بود و چون سبكتكين مرد عاقل با كياستى بود نزد آقاى خود كمال منزلت را داشت و بعد از مردن ابو اسحق لشكريان اتفاق كرده سبكتكين را سالار خود كردند و رفته‌رفته كار او بالا گرفت و در بلاد هند جنگها كرد و بر بست و قصدار مستولى شد . وفات منصور بن نوح سامانى پادشاه خراسان و ماوراء النّهر در نيمهء شوّال در بخارا كه مدّت سلطنتش پانزده سال بود ، برقرار شدن نوح بن منصور كه سيزده سال داشت به جاى او . گرفتن عضد الدّوله ابو الفتح بن العميد وزير پدرش را و ميل كشيدن يك چشم او را و بريدن بينى او را . درآمدن حلب در ثانى در تحت حكمرانى ابو المعالى شريف بن سيف الدّوله ، وفات ظهير الدّوله بهستون بن وشمگير در جرجان و استيلاى برادرش قابوس بن وشمگير بن زيار بر طبرستان و جرجان ، وفات يوسف بن حسن الجبائى القرمطى حكمران هجر و بعد از او شش نفر مشتركا رياست قرامطه را متقلد شدند و آنها را السّادة ( آقايان ) گفتند . اروپا - وليعهد نمودن الحكم دويّم پادشاه اسپانيول هشام پسر خود را كه يازده ساله بود و ملقّب كردن او را به مؤيد الدّوله « 1 » و درگذشتن الحكم كه پانزده سال و پنجماه سلطنت كرده بود و شصت و سه سال و هفت ماه عمر داشت ، و چون هشام صغير بود ابو عامر محمّد بن عبد اللّه بن ابى عامر محمّد بن وليد بن يزيد المعافرى ( المغافرى ) القحطانى را به لقب حجابت ملقب ساخت و بنيابت او به كار سلطنت رسيدگى مىكرد و ابو عامر ملقب به المنصور بود و مرجع جميع امور و هشام ابدا مداخله نداشت و المنصور بزرگ و بزرگوار و طالب علم و زياده از پنجاه جنگ با فرنگيها كرد .

[ سنه 367 هجرى - سنه 977 مسيحى ]

آسيا - راندن عضد الدوله به عراق و نوشتن به عزّ الدّوله بختيار كه از اين بلاد بيرون رو و هر ولايتى را كه بخواهى من به تو خواهم داد . تمكين كردن بختيار اين گفته را و فرستادن عضد الدوله خلعت براى او و پوشيدن او و رفتن به طرف شام و داخل شدن عضد الدّوله به بغداد و استقرار او در اين شهر و كشتن ابن بقيه وزير بختيار را و به دار زدن او ، همراهى كردن
هامش
( 1 ) . كامل : المؤيّد باللّه .