پاپيّت برقرار گرديد .
[ سنه 203 هجرى - سنه 818 مسيحى ]
آسيا - ارتحال امام ثامن ضامن حضرت رضا عليه السّلام در طوس در پنجاه سالگى ، و داستان مسموم شدن آنحضرت معروفست و اخبار كردن مأمون اهل بغداد را از ارتحال آن بزرگوار و خارج كردن بغداديها ابراهيم بن مهدى را كه يكسال و يازده ماه بر آنها ولايت داشت و متوارى شدن ابراهيم كه پنهان بود تا مامون به بغداد آمد ، رسيدن مامون در آخر ذيحجّه اين سال به همدان ، زلزلههاى شديد در خراسان و ماوراء النهر خاصّه در بلخ و جوزجان و فارياب و طالقان كه هفتاد روز طول كشيد و خسارت زياد وارد آورد ، ابتلاى حسن بن سهل به جنون به حدّى كه او را حبس و دربند آهن گذاشتند و سران سپاه كه با او بودند اين فقره را براى مأمون نوشتند .
ذكر ملوك بنى زياد در يمن
شخصى از بنى زياد ابن ابيه موسوم به محمّد كه بعضى او را پسر ابراهيم بن عبد اللّه بن زياد دانستهاند با جماعتى از بنى اميّه را مأمون به فضل بن سهل يا به حسن بن سهل سهل سپرده بود ، مامون شنيد كه امر يمن مختّل است ، ابن سهل به مامون گفت محمّد مذكور را كه از آل زياد بود به امارت يمن مقرر نما ، مأمون بدين گفته عمل كرد ، محمّد با جماعتى به حجّ رفته از آنجا به يمن روانه شد ، و بعد از جنگها كه با عرب كرد تهامه را بگرفت و استقرارى در يمن بهمرسانيد ، و در سال بعد شروع به ساختن شهر زبيد نمود ، و هداياى وافره به صحابت جعفر غلام خود براى مأمون فرستاد ، و در سنه دويست و شش مأمون دوهزار سوار براى محمّد به يمن فرستاد ، و كار محمّد بالا گرفته بر تمام يمن استيلا يافت و جعفر مذكور را حكومت حبال داد و شهر مديحره را در آن بنا نمود و بلاد محكومهء جعفر معروف به مخلاف شد ، يعنى مملكت وسيع و جعفر شخصى كافى بود و دولت آل زياد به او قوت گرفت و دويست و چهار سال آل زياد در يمن حكومت كردند بعد سالت ( ؟ ) « 1 » به مماليك و بندگان آنها رسيد .
اروپا - ( فرانك ) غلبهء لوئى پادشاه اين مملكت بر برادرزادهء خود برنارد واسروشجر ( ؟ ) « 2 » و قتل او ، و منصوب نمودن لتر پسر خود را به جاى او .
هامش
( 1 و 2 ) . كذا در متن ، اصل اين دو كلمه روشن نشد كه چه بوده است .