زكيّه باخبر باشد ، و خواندن مردم را به بيعت نفس زكيّه ، و اجابت مردم و علماء و فقهاء او را كه تبعهء او از خدم به چهار هزار نفر رسيدند ، و متحصّن شدن سفيان بن معاويه حاكم بصره در دار الاماره ، و محاصره كردن ابراهيم او را و امان خواستن سفيان از ابراهيم ، و امان يافتن و داخل شدن ابراهيم به دار الاماره ، و تصرّف كردن بيت المال را كه دو هزار هزار درهم در آن بود ، و تقسيم كردن نقود را به اصحاب خود كه به هريك پنجاه درهم داد ، و رفتن به خانهء زينب دختر سليمان بن علّى بن عبد اللّه بن عباس كه زينبيّون از بنى عباس به او منسوباند ، و امان دادن به اهل بصره كه كسى متعرّض آنها نشود ، و پس از استقرار در بصره ابراهيم جماعتى را به اهواز فرستاده بر اينولايت مستولى شدند ، و فرستادن هارون بن سعلى عجلى « 1 » را با هفده هزار نفر به واسط و گرفتن هارون واسط را ، و فرستادن ابراهيم از بصره عمّال و جيوش به اطراف تا وقتى كه خبر كشته شدن نفس زكيّه به او رسيد ، بعد از آن با صد هزار نفر متوّجه كوفه شده [ در ] با خمرا كه از كوفه و در شانزده فرسخى كوفه است فرود آمد و منصور عيسى بن موسى را كه از حجاز احضار كرده بود با لشكرى جلو ابراهيم فرستاده جنگ شديدى بين فئتين در گرفت ابتدا بيشتر از عساكر عيسى فرار كردند بعد برگشتند و لشكر ابراهيم را شكستند و ابراهيم كشته شد و سرش را بريده نزد عيسى فرستادند و او نزد منصور فرستاد و اين در ماه ذيقعدهء اينسال بود ، مقاتلهء ترك و خزر در باب الابواب با مسلمين ، عزل كردن منصور مالك بن هيثم را از موصل و فرستادن پسر خود جعفر بن ابى جعفر منصور را با همراهى حرب بن عبد اللّه كه از اكابر سرداران منصور بود به موصل ، تولّد زبيده دختر جعفر زوجهء هارون الرشيد ، وفات حسن بن حسن بن علّى بن ابيطالب عليه السّلام در حبس منصور ، وفات ميمون بن مهران « 2 » ، وفات اسمعيل بن امام جعفر صادق عليه السّلام ، و عبد اللّه محض ، و اسمعيل بن يحيى تابعى ، و رومة بن حجاج .
اروپا - علاء بن مغيث اليحصبى والى مغرب به حكم منصور قشونى به محاربهء عبد الرّحمن اموى به اسپانيول كشيده بعد از جنگ سخت سردار خليفه عبّاسى مقتول و عبد الرّحمن فاتح و غالب آمد . « 3 »
هامش
( 1 ) . كامل : و أرسل أبراهيم مروان بن سعيد العجلى فى سبعة عشر ألفا الى واسط و بها هارون بن حميد الأيادى من قبل المنصور ، فملكها العجلى .
( 2 ) . كامل : عمرو بن ميمون بن مهران .
( 3 ) . در كامل داستان قيام علاء بن مغيث ذيل وقايع سال 146 آمده است .