تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
الواثق بتائيد الرحمّن معزّ الدنيا و الدين ابو الفتح حضرت مبارك شاه « 1 » السلطان خلّد اللّه ملكه و سلطانه « 2 » و اعلى امره و شانه - ابن الخان الكبير الكريم المرحوم المغفور نصير الدولة و الدين خضر خان - طاب ثراه - و جعل الجنّة مثواه داد - و بر تخت دار الملك دهلي كه تخت‌گاه بادشاهان كبار - و شهرياران نامدار بود اجلاس بخشيد - جهان و جهانيان از فرط عدل و احسان آن بادشاه - آسمان جاه - بتشريف امن و امان مشرّف گشتند - مگر طايفهء بغي و فرقهء كفار - از مهابت تيغ آبدار - و صلابت عساكر جرّار « 3 » در كنج ادبار - خسته و خوار خزيده ماندند - خداوند تبارك و تعالى سايهء هماى دولت - و ظلّ چتر سلطنت - ظلّ اللّه في العالم « 4 » - تا بقلى اولاد آدم - بر سر جهان و جهانيان باقي و پاينده دارد - و از نكبات و بليّات آخر الزمان در پناه و عصمت خويش « 5 » جاى دهد * * رباعي * « 6 »
همي خواهم كه برخوردار باشي * ز تخت و بخت و اقبال و جواني « 7 » بنامِ نيك كشورها بگيرى * بكامِ خويش دولتها براني
القصه اين دعاگوى خواست تا بشرف خاكبوس حضرت همايون اعلى - اعلاه اللّه تعالى « 8 » دايما مشرّف گردد - هيچ پيشكشى لائق
هامش
( 1 )M .ابو الفتح مبارك شاه ( 2 )B .سلطانه و شانه ( 3 )B .و در كنج ( 4 )B .العالمين ( 5 )M .خويش نهد ( 6 )M .قطعه ( 7 )B .بخت اقبال جواني ( 8 )M .الله دايما