نقل كرد - سلطان ازين سبب بغايت متامّل و متفكّر شد - و انكسار بسيار در ذات مبارك او پديد آمد - در سنه ثمان و سبعين و سبعمائه شمس دامغاني چهل لك تنكه زيادت بر محصول گجرات از وجه مطالبه و صد زنجير فيل و دويست اسپ تازى و چهارصد برده از مقدّم بچگان و حبشي هر سال قبول كرد - بر ملك ضياء الملك ملك شمس الدين ابو رجا كه نيابت « 1 » گجرات داشت گفتند كه مال زيادت اگر او « 2 » قبول كند اقطاع گجرات هم برو مقرر دارند - چون دانست كه قابليت ندارد و شمس دامغاني گزاف ميگويد قبول نكرد دامغاني مذكور نيز بند زر و چودول نقره « 3 » يافت - و بنيابت گجرات از جهت ظفر خان تعين شد - چون در گجرات رسيد سوداى باطل و خيال فاسد در دماغ او راه يافت - علامات « 4 » طغيان ظاهر گردانيد « 5 » از سبب مالى كه زيادت خراج و خدمتى بر محصول قديم گجرات قبول كرده بود و حاصل كردن نتوانست - آخر الامر اميران صدهء گجرات چنانچه ملك شيخ ملك فخر الدين تالد و سران گروه « 6 » خروج كرده - در سنه ثمان و سبعين و سبعمائه ملك شمس الدين دامغاني را كشتند - سر او بريده در حضرت فرستادند - اين فتنه فرونشست « 7 » - و در عهد دولت آن پادشاه نيكبخت و فرّخپى كار مملكت از فرط عدل و احسان او چنان قرار گرفته بود كه از هيچ طرف فتنه سر بر نميكرد - و كسي را مجال « 8 » نبود كه پاى از دايرهء اطاعت بيرون كشد - مگر فتنهء دامغانى كه به مجرد بغى ورزيدن سزاى خود
هامش
( 1 )B .نايب گجرات
( 2 )M .اگر قبول كند
( 3 )M .مذكور بزبند زر و حودول مقره يافت
( 4 )B .علامت
( 5 )M .گردانيدند
( 6 )M .فخر الدين تا او سران كرده خروح كرده
( 7 )M .فروست
( 8 )B .محل نبود