ورود لشكر به خرمآباد
بالاخره لشكر غرب با دادن تلفات سنگين توانست از هفت خوان تنگ زاهدشير عبور [ كند ] و به سوى خرمآباد پيش بيايد . اهل شهر خرمآباد در اين روز كه مصادف با 22 آذرماه 1302 ( مطابق جمادى الاول 1342 قمرى ) [ بود ] خود را مهياى استقبال از فرمانده لشكر غرب كرده طاقنصرتها بستند و هرصنف در جاى خود ايستادند . علما و روحانيون و خوانين و اعيان ، تجار و سرمايهداران ، پيشهوران و ساير صنوف به استقبال امير لشكر غرب مىشتافتند .
امير احمدى با آن بدن كوچك لكن ورزيده و متناسب و ابروان پرپشت و سبيلهاى مخصوص به خودش بر اسب سفيد رنگى سوار شده و اهل خرمآباد كه قريب بيست و پنج سال بود روى امنيت و آسايش [ نديده بودند و از ] اول شب تا صبح ناچار بودند در پشت بام خانههاى خود كشيك بدهند و جرأت نداشتند بدون تفنگ ده قدم از دروازه شهر آن طرفتر بروند و قاصدها و مسافرين آنها لباس گونى مىپوشيدند كه از شر اشرار محفوظ باشند و با اين حال چه بسا كه همان گونيها را هم از تن آنان مىكشيدند ، وقتى چشمشان به [ . . . امير احمدى ] افتاد به همديگر مژده مىدادند كه دوران هرجومرج گذشت و لرستان به دست اين امير لشكر امن و آباد خواهد شد و ما مىتوانيم انتقام آنهمه اذيت و آزار را كه از اشرار تحمل كرديم از آنان بكشيم . ديگر گذشت آن زمانى كه اشرار به شهر مىآمدند و چند شبانهروز از آنها پذيرايى مىكرديم و آخرين روز محتويات دكان و خانه ما را يا با زور و يا به عنوان نسيه مىبردند و ما قدرت مطالبه مال خود را نداشتيم .
مراسم استقبال پايان پذيرفت و نيرو توأم با هلهله و شادى وارد شهر شدند . عبورومرور در شب قدغن و حكومت نظامى اعلام گرديد و تمام اختيارات به دست امير احمدى افتاد .
آن موقع خرمآباد از مظاهر تمدن تنها تلگرافخانهاى داشت و امير احمدى جريان ورود خود را كما و كيفا به سردار سپه گزارش داد .
شهر خرمآباد چندان توسعهاى نداشت . تعداد عمارات شهر را مقارن ورود لشكر غرب هشتصد دستگاه نوشتهاند و گويا جمعيت شهر هم بين هشت تا ده هزار نفر « 1 » بود ؛ بنابراين تهيه جا براى افسران و درجهداران و دفاتر كار واحدهاى لشكر در چنين شهر كوچكى بىاندازه دشوار بود . نايب صادقخان به سمت قلعهبيگى ( دژبان پادگان ) و سرهنگ محمود خان فولادى به سمت حاكم نظامى شهر خرمآباد تعيين گرديدند .
هامش
( 1 ) . اصل : هشت هزار و ده هزار .