دورنماى لرستان در سالهاى هرجومرج
چون به تاريخ عمليات نظامى نيروى غرب نزديك شدهايم قبلا لازم مىدانيم دورنمايى از اوضاع لرستان آن روز را كه عصر [ . . . عقبماندگى ] آن مىدانيم به نظر خوانندگان برسانيم و اوضاع اجتماعى و سياسى و اقتصادى آن را تا اندازهاى كه مورد احتياج است به خوانندگان عرضه بداريم و تا آنجا كه ممكن است از طول كلام اجتناب خواهيم نمود .
اين را نيز توجيه مىكنيم كه غرض ما از كلمه لرستان آن مقدار از خاك ايران نيست كه در ادوار تاريخ واژه لرستان بر آن اطلاق شده ، زيرا لرستان واقعى عبارت از سرزمين وسيعى است كه شامل شهرهاى بروجرد ، نهاوند ، ملاير ، اليگودرز و پيشكوه « 1 » و قلمرو بختيارىهاست و جمعيتى كه در اين محدوده زندگانى مىكنند همه نژاد لر دارند با اختلاف جزيى در زبان و مكالمات .
حتى خاك والىنشين پشتكوه را نيز كنار گذاشتهايم . زيرا اين قسمت تحت حكومت غلامرضا امير جنگ كه به فرمان شاه در آن ناحيه حكومت مىكرده و تابع دولت مركزى بود و داعيه ياغيگرى و نافرمانى نداشته [ است ] و چون [ بعدها ] دولت را مخالف ادامه حكومت خود شناخته آنجا را به دولت واگذار [ نموده ] و به خاك عراق رفته است .
غرض آن قسمت از لرستان است كه پيشكوه ناميده شده و در دوران هرجومرج سر از چنبر اطاعت بيرون كشيده و به خودكامگى گراييده و آن محاط است در ميان پشتكوه و كرمانشاه و بروجرد و اليگودرز و خوزستان .
اين ناحيه مشتمل بر دوازده قسمت است كه بخشهاى دوازدهگانه آن مىباشند و از حيث مواهب طبيعى فوق العاده و سرشار ، و تنها عيب آن در آن زمان [ عقبماندگى فرهنگى ، اجتماعى و . . . ] ساكنين آن بوده است .
اهل لرستان با داشتن چنين سرزمينى مىتوانستند به بهترين وجهى زندگى كنند و لرستان را تبديل به گلستان ارم سازند و باعث غبطه همسايگان شوند . لكن بر خلاف [ واقع ] ، گويى خداوند عقل اين جماعت را از آنان گرفته بوده و ظرف سى سال بطورى در لجه جهالت و بدبختى فرورفتند كه نادانى آنها ضرب المثل شده بود .
نوعا توجهى به تحصيل دانش نداشتند . تنها عده قليلى فرزندان خود را به مكتبخانه مىفرستادند . نسبت باسوادها به كل جمعيت لرستان به يك درصد هم نمىرسيد .
هامش
( 1 ) . اصل : پشتكوه و اليگودرز و پشتكوه .