موضوع قابل توجه در اين مصيبت عظمى اين بود كه در سر هرگذر مجلس روضهخوانى برپا بود و دستها بر آسمان . اين هنگامه آيه
فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ
« 1 » را به خاطر مىآورد .
دست تضرع چه سود بنده محتاج را * وقت دعا بر خدا وقت كرم در بغل
بقيه [ وقايع ] سالهاى 1310 و 1311 شمسى
در اين سال هم لرستان وضع آرامى نداشت و سياست سرهنگ عباسقلى خان درافشان به قدرى خشونتآميز بود كه عشاير روزبهروز بر شدت عمل خود مىافزودند و اصلا در فكر تسليم نبودند .
يد اللّه خان پسر غلامعلى خان كه عامل عمده ياغيگرى بود به فرمانده تيپ پيغام داده بود مادام كه على رضا خان و نصر اللّه خان در تهران زندانى هستند ، من هم به ياغيگرى خود ادامه مىدهم .
در پاييز 1310 كدخدا دوسته و امان اللّه كه قبلا با تأمين به شهر آمده بودند ، دستگير و اعدام شدند . در اين سال دولت به جاى اينكه لرستانيان زراعتپيشه را حمايت كند ، خالصجات الشتر را به جمعى از خرمآباديان اجاره داد و در نتيجه سروصدا و شكايت طايفه يوسفوند مسأله روز بود .
سرانجام مستأجرين خسته شده كنار رفتند ، ولى يك نفرشان ايستادگى به خرج داده خودش به تنهايى آنها را از اداره ماليه اجاره كرد و بر سر اختلافات حدودى اراضى ملكى و خالصه با زارعين درافتاد و هرروز بين مستأجر و كشاورزان و خرده « 2 » مالكين كشمكش بود . سرانجام عده كثيرى از آنان براى شكايت به تهران رهسپار شدند و شكاياتى به دربار و مجلس و وزارت دارايى تقديم و پس از دو ماه ظاهرا بدون اخذ نتيجه به الشتر برگشتند ؛ لكن شكايات آنها مورد توجه واقع شده بود .
چند نفر از ياغيان جوان كه جزو كدخدازادگان بيرانوند بودند مانند ضرغام و برادرش سرتيپ و چند نفر ديگر ( گويا عله و پايدار نام داشتهاند ) دستگير و زندانى و پس از مدتى اعدام شدند .
سرهنگ عباسقلى خان درافشان ، على محمد خان غضنفرى را از طرهان احضار كرد و به او
هامش
( 1 ) . چون به كشتى نشستند خدا را با اخلاص در دين او خواندند . ( عنكبوت ، 65 ) .
( 2 ) . اصل : خورده .