گرفتارى حكمران لرستان و پيشكار دارايى و سرهنگ باقر خان
تابستان سال 1310 فرارسيده بود . نبرد نيروهاى نظامى و الوار با شدت ادامه داشت .
على رضا خان و نصر اللّه خان سران عشاير بيرانوند در زندان قصر تهران محبوس بودند و يد اللّه خان پسر غلامعلى خان امير همايون به جاى آنها رياست و فرماندهى الوار را به عهده داشت و اردوهاى نظامى با شدت هرچه بيشتر در تعاقب آنها بودند و اين هنگام در الشتر آنها را دنبال مىكردند .
حاج عز الممالك حكمران لرستان و سرهنگ باقر خان و موثقى پيشكار دارايى لرستان عازم سركشى به اردوى الشتر شده و قبل از ظهر از خرمآباد سوار اتومبيل شده و از خط تنگ شبيخون و الشتر عازم گرديدند .
در همين روز دستهاى از الوار كه تعدادشان 15 نفر و كدخدا جوكه در رأس آنها قرار داشت - و تا آنجا كه نگارنده به خاطر دارد و تحقيق كرده كريمخان ، كايد ، تيپه و رمضان از زبدگان آنها بودند - از شب قبل تنگ شبيخون را جهت غارت قوافل و عابرين گرفته و تا ظهر در انتظار بودند .
نزديك ظهر اتومبيل حامل آن سه نفر به وسط تنگ مىرسد و اين عده غفلتا اتومبيل را متوقف و آن را از كار مىاندازند و سه نفر را با راننده پياده و همه را لخت مىكنند . « 1 »
در همين موقع كه اين سه نفر اسير مىشوند سرهنگ عباس خان درفشان فرمانده نيروهاى لرستان به فاصله صد متر پشت سر آنها در حركت بوده و يك عده از عشاير كه از الشتر به شهر مىرفتهاند فرمانده تيپ را از وجود دسته 15 نفرى مزبور و اسارت رفقا آگاه و سرهنگ مزبور با سرعت به عقب برمىگردد .
اسرا را با پاى پياده رو به قله كوه كمرسياه جلو مىاندازند ؛ ولى آن نازپروردگان قدرت حركت نداشته و الوار به هرنفر يك جفت كفش مىدهند كه بتوانند راه بروند .
بعد از يك ساعت فرمانده تيپ كه نجات يافته بود با ستونى از طرف خرمآباد به سوى تنگ شبيخون حركت و سينهء كوه كمرسياه را هدف رگبار مىكند ولى چه فايده كه الوار اسيران را به محل امنى رسانيده و در پيچ تخته سنگى تا پايان تيراندازى متوقف مىشوند .
بعد از مراجعت فرمانده تيپ آنها مجددا به كوهپيمايى پرداخته و در قله كمرسياه اردوى الشتر را كه در تعاقب يد اللّه خان بوده ، در حال مراجعت به خرمآباد مشاهده مىكنند .
والى و همراهانش ( به استثناى سرهنگ باقر خان ) در كوهنوردى نمىتوانستند پابهپاى الوار
هامش
( 1 ) . جناب حاج عز الممالك اردلان در خاطرات وحيد اشاره به اين پيشامد كرده ولى آن را ننوشته است . 17