يك روز به نظامى زيردست خود گفت داماد را به زور شلاق از خانه بيرون كن كه دنبال فلان كار برود . ژاندارم او را به زور شلاق چند قدم از خانه به خارج راند . پسر كدخدا به بهاى جان نمىخواست يار را به اغيار بسپارد ، وقتى ديد [ آن نظامى ] دست از گريبانش برنمىدارد در خارج از كپر با او گلاويز شد و نظامى بيرحمانه او را به زير ضربات شلاق گرفت ؛ بطورى كه او از كوره در رفت و بكلّى از حال طبيعى خارج شد و به ژاندارم درآويخت و تفنگ را از دستش بيرون كشيد و يك فشنگ به خزانه برد و ژاندارم را كشت و فشنگ دوم را به خزانه برد و به سوى خانه دويد و گروهبان اصغر را كه به صداى تير از خانه ( كپر ) بيرون آمده بود نيز بر جاى خود سرد كرد .
[ . . . بعد از اين واقعه ] همه رومانيان از ترس پادگان لشكر به دامنه كوه و ارتفاعات هرو عقب نشستند .
نايب حسين خان كه در ميان طوايف چگنى بود ، وقتى اين خبر را شنيد ، همه كدخدايان چگنى را كه در پايين آب چنار موسوم به « لرهسوزى » جمع بودند به طناب بست و توقيف نمود .
امان الله خان غضنفرى سردار بهادر كه خانهاش در همين نقطه بود وساطت كرد . نايب حسين خان فحشى به او داده و گفت : اگر ميل دارى خودت را هم به اين طناب ببندم ؟ امان الله خان سكوت نمود .
نايب حسين خان نامهاى به فرمانده لشكر نوشته به دست يك نفر نظامى داد كه به شاه بختى برساند . مضمون نامه اين بود : روستاييها يك گروهبان و يك ژاندارم را كشتهاند و من در اينجا همه كدخدايان را توقيف كرده و منتظر وصول دستورم كه آنها را به پادگان بفرستم .
نظامى حامل نامه در مله شبانان ، به جان محمد نام قيطولى مصادف مىشود . جان محمد و رفقايش ، نظامى را لخت كرده نامه را به دست مىآورند و خودش را هم مىكشند . چون خبر قتل گروهبان و نفرات به شاهبختى مىرسد سرهنگ محمود خان پولادين را با دو هزار نظامى به راهنمايى كدخدا چراغعلى كمالوندى مأمور قلعوقمع روميانيها كرد . لكن محل روميانيها محكم و پشت آنها به جبال هرو بود و نظاميان شكست خورده به خرمآباد مراجعت كردند .
بعد از شكست نظاميان قاصدى از طرف روميانيها به « لرهسوزى » فرستاده شد و به مردم « 1 » گفت : دنيا به هم خورده و نظاميان شكست يافته و به خرمآباد فرار كردهاند و كدخدايان شما همچنان به طناب نايب حسين بسته شدهاند « 2 » واقعا شما چه مردمان ترسويى هستيد .
هامش
( 1 ) . اصل : كدخدايان چگنى كه هنوز با طناب بسته بودند .
( 2 ) . اصل : شدهايد .