نالم ز جفاى تو و دارم به دعا دست * كان ناله مبادا كه اثر داشته باشد
* * *
هواى كشته شدن بر سرست خلقى را * مگر گذار تو بر خاك كشتگان افتاد
* * *
آنچه در وصل تو انديشه هجرانم كرد * مىتوان گفت كه از وصل پشيمانم كرد
داشتم خاطر مجموع كه از زلف كسى * باد بويى به من آورد و پريشانم كرد
دردم آن نيست كه دردم نشد از درمان به درمان * دردم آن است كه شرمنده درمانم كرد
* * *
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد * ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
من از دل و دل از من ديوانه گريزان * ديوانه نديديم ز ديوانه گريزد
* * *
نه بيم ز برقى و نه منت ز سحابى * خوش آنكه چو من دانه درين خاك ندارد
* * *
اين خونبها بس است كه بعد از هلاك * من دامنكشان ز ناز بيايى به خاك من
* * *
دولتشاه باوجود گرفتاريهاى حكومت و مشاغل گوناگون هر وقت فراغتى بدست مىآورد با سرودن شعر تفنن مىكرده و ديوان شعرى دارد كه گويا چاپ هم شده ولى نگارنده نسخه خطى و نسخه چاپى آن را نديدهام .