بودند كه همه آنها شناخته نشدهاند . اينك معروفترين آنها مطابق نوشته خود ظل السلطان و اقوال بازماندگان خود آن محبوسين :
1 - اسد خان سرهنگ ، فرمانده فوج بيرانوند . پسر حسينعلى خان رئيس ايل بيرانوند .
2 - مهر على ، پسر بزرگ اسد خان سرهنگ .
3 - حاج مير تيمور خان ، رئيس طوايف بالا گريوه .
4 - سردار خان ، رئيس طايفه سگوند رحيم خانى .
5 - آقا ميرزا خان ، پسر عزيز اللّه خان ، از خوانين سگوند رحيم خانى و اخ الزوجه حاج مير تيمور خان .
6 - صفر خان ، از تيره خوانين على دوست طايفه سگوند .
7 - على مراد خان ، دايى اسد خان مشهور به « على مراد خان شريف » ، از تيره شمس الدين بيرانوند كه خوانين بيرانوند از آن تيره بودهاند .
8 - خان جان خان پسر صفر خان از خوانين سگوند .
9 - حاجى ، از خوانين سگوند رحيم خانى ، پسر رحيم خان سگوند .
10 - عجم خان ، رئيس قسمتى از طايفه حسنوند . ( اين شخص را نگارنده نتوانستم بشناسم .
ولى خود ظل السلطان او را در تاريخ مسعودى نوشته ، در چاپ سنگى صفحه 285 )
علاوهبراين ده نفر ، قريب سى و شش نفر ديگر از حوزه خوانين و كدخدايان طوايف بيرانوند و سگوند و حسنوند و خوانين و دلفان توقيف شدند . « 1 »
روز دوم هنگام طلوع فجر زندانيان تيرهروز صداى پاى اشخاصى را در بيرون دروازه زندان احساس كردند و بعد از لحظهاى قفل دروازه گشوده شد و فراشباشى درحالىكه يك جلد كتاب در دست داشت ، وارد زندان گرديد و پرسيد : « مير تيمور خان كداميك از شما مىباشند ؟ »
مير تيمور خان جواب مىدهد : « مير تيمور منم » .
فراشباشى پرسيد : « آيا سواد داريد ؟ »
تيمور خان گفت : بلى سواد دارم . فراشباشى كتاب را به دست او داده و گفت : « اين قرآن است »
هامش
( 1 ) . دهنفر نامبردگان فوق به استثناء مهر على پسر اسد خان ، عموما با دو نفر كدخدا كه مجموعا يازده نفر مىشوند ، به فرمان ظل السلطان كشته شدهاند . ظل السلطان در تاريخ مسعودى نوشته است كه آنها را به دار آويخته [ است . ] در صورتى كه همه آنها را سر بريدند و لاشهء بىجان ايشان را به ميدان مقابل مسجد فعلى توتونچى حمل كردند . ظل السلطان در تاريخ مسعودى فقط به قتل اسد خان ، خان جان خان ، صفر خان و عجم خان اشاره كرده و از باقى نامى نبرده [ است . ]