خبر به سيد ظهير الدين رسيد . به مدد سيد كمال الدين رفت . وقتى آواز دهل را از پشتسر لشكريان شنيدند ، دانستند كه سيد ظهير الدين به يارى او آمده است . سيد مرتضى شكست خورد و از راهى كه آمده بود ، به سارى رفت . سيد ظهير الدين با سيد كمال الدين ، از راه مشهد سبز و بالاتجن به سوى سارى رفت . چون به قريهء شيروج كلاته ، در كنار رودخانه رسيد ، هفت هزار مرد از درويش و غيره گردآمده بودند و باز از راه مىرسيدند و به او اظهار بندگى مىكردند .
سيد محمد چون ديد كه كارى از پيش نمىرود ، پسر خود را به استراباد نزد امير هندكا فرستاد و يارى خواست و خود در سارى چشم به راه بنشست و امير شبلى را لشكر داد و از سارى بيرون فرستاد . وقتى امير شبلى به محلى كه انارستان مىخوانند ، فرودآمد ، خبر رسيدن هندكا به قراطغان رسيد .
سيد كمال الدين كه مردى بزدل بود ، به سيد ظهير الدين گفت كه هماكنون لشكر استراباد مىرسد ، به سارى رفتن درست نيست و در صحراى باز و بىدفاع نشستن نيز مناسب نمىنمايد . اگر محل مستحكمى به دست آريم و از خود دفاع كنيم بهتر است . سيد ظهير الدين با نظر او مخالف بود . سيد كمال الدين سخن او را نشنود . فورا سوار شد و به موضعى كه به « مرزناك » مشهور است ، نقل كرد . تفرقه در لشكريان افتاد . از لشكريان آنچه مانده بود ، سيد ظهير الدين برگرفت و او نيز به مرزناك رفت و با نظر سيد كمال الدين لشكرگاه كرد و بايستاد . سيد محمد سارى و امير هندكا به مرزناك آمدند و جنگ برپا شد . شرح جنگ را از قلم سيد ظهير الدين بخوانيد « 1 » :
« آفتاب در نوزده درجهء جوزا بود . از صباح تامسا محاربه واقع شد و از طرفين سرها از تن جدا شده ، به خاك تيره مىافتاد . شش زخم تير بدين حقير رسيده ، مجروح ساخت و دو سر اسب را كه بدان سوار مىشدم بكشتند و آنچنان جدال و قتال مردم پيشين در مازندران نشان نمىدهند و در تواريخ سابق ، عجب كه در هيچ نوبت ، آن مقدار مردم به قتل آمده باشند . بلاتكلف از جانبين لااقل يكهزار آدمى به قتل آمدند و آنچه مجروح بودند ، خود بدان مبالغت نمودن ، نوعى از
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين صفحات 358 - 360 .