شده ، خان احمد خان والى ولايت مذكور را دستگير نموده ، به درگاه عالم پناه آورند .
حسب الفرمان واجب الاذعان ، چندين هزار عسكر از راه آستارا و گسكر به گيلان آمدند و لشكر عراق و قزوين و طارمين ، از راه منجيل و خرزويل « 1 » به جانب گيلان حركت نمود .
چون ابتداء شاه طهماسپ به خان احمد نوشته بود [ و ] به مصحوب يولقلى سلطان شاملو ارسال داشت كه تا حال ما گيلان بيهپس و گسكر و كهدم را به اقطاع شما مقرر كرده بوديم و الحال همت و الا نهمت پادشاهانه اقتضاى آن نموده كه مملكت بيهپس را به فرزندى شاه جمشيد خان - نوادهء مظفر سلطان - و گسكر را به اميره ساسان و كهدم را به كامران خليفه واگذاريم ، مىبايد كه آن سيادت و سلطنت پناه ، دست تصرف از الكاى مذكور باز داشته ، به وكلاى ايشان گذارند و از شكايت ايشان ، احتراز و اجتناب نمايند .
چون يولقلى سلطان ، بواسطهء اتمام امور مصالحه و اجراى فرمان به رشت بود ، احوال و اموال مذكور ، به موجب مسطور ، مسموع خان احمد خان - والى لاهجان - گرديده ، از باب « 2 » مخالفت و سركشى و زيانى كه در طالع داشت ؛ لشكركشى كرده ، سپهسالار شاه منصور را كه دارائى و سالارى قصبهء فومن يك چند متعلق به دو بود و هزار نفر لشكر از پيش فرستاده ، خود با تمامى سپاه و عسكر بيهپيش روانهء الكاى بيهپس شد .
هامش
( 1 ) - نسخهء د : حرزويل
( 2 ) - نسخهء د : در باب .