تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
رسيده ، سخنان شاه حاتم ملعون موافق مزاج افتاده ، او را از بند و قيد استخلاص داده و مبلغ يكصد تومان تبريزى ، به سيورغال بر او مقرر فرموده ، در ولايت گوسير « 1 » كرمان فرستادند . در آن صوب وفات يافته ، روانهء سعير شد . و مظفر - سلطان مستمند را در هفتم ربيع الاخر سنهء ثلاث و اربعين و تسعمائه ، قباى باروطى پوشانيده و به قفص تنگ نشانده ، به منجنيق بر سر گلدستهء رشيديه بالا كشيده ، تفنگ باران كردند . يفعل اللّه ما يشآء و يحكم ما يريد . بيت :
زمانه چو باد است و باد از نخست * نقاب از رخ گل به عزت كشد پس از هفته‌اى در ميان چمن * تنش را به خاك مذلت كشد
نظم « 2 »
اى همنفسان عجب سرائى است جهان * باشيد از اين سراى بد مهر جهان اين است درين دير محن كار جهان * چون كار مهان چنين بود واى مهان
هامش
( 1 ) - ظاهرا : گواشير . ( 2 ) - در نسخهء د : شعر به جاى نظم .
تاريخ گيلان ( فارسى ) — صفحة 27 | ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى / منوچهر ستوده