تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
به مملكت خويش رفت ، قلعهء كجور را از ذخاير و اقوات مملو ساخته و ملازمان و متعلقان خود را به قلعه برده ، حصارى گشت . و شاه عباس بعد از استماع نفاق ملك ، فرمان داد كه قورچىباشى با ده هزار كس از پياده و سوار و تفنگچى و كماندار روانهء رستمدار شوند و ملك را گوشمال به سزا آورده « 1 » ، بازگردند . حسب الفرمان قورچىباشى ايران با لشكريان ، قطع مسافت ناهموار و طى مسالك دشوار نموده ، داخل رستمدار گرديدند و به پاى قلعهء كجور رسيدند و قلعه را محاصره نمودند و به بازوى مردانگى در ليالى و ايام ، خورد و خواب بر خود حرام كرده ، شروع در تسخير قلعه نمودند . و قلعه‌داران نيز سرپنجهء جلادت گشوده ، جمعى كثير از دليران را در پاى قلعه به درجهء قتل رسانيدند . و الآخر بعد از چند وقت ملك از قلعه به تنگ آمده ، لاجرم از راه تدابير ناقصه ، از قلعه بيرون آمده و محافظت قلعه را به عهدهء ابراهيم بيك - پدر زن خود - حواله نموده ، خود در زىّ اختفا ، به كوهها و مغاره‌هاى رستمدار مخفى شده ، با جمعى از معتمدان خود مىگرديد . تا آنكه قورچىباشى به فراست معلوم نمود كه ملك قلعه را گذاشته ، به در رفت . بيت :
چه نيكو متاعى است كاراگهى * كزين نقد عالم مبادا تهى به گيتى كسى سر برآرد بلند * كه در كار عالم بود هوشمند
از اين معنى خرم شده ، موازى سه هزار كس از عساكر قورچى و صوفى و
هامش
( 1 ) - ظاهرا : كوشمال به سزا داده .