ميرزا از اصلان بيك متوهم و مخوف گشته و بواسطهء حفظ نفس و صيانت ناموس ، به درگاه جهان پناه رفته ، مدت دو سال ملازمت امرا و مقربان درگاه مىنمود كه شايد به وسيلهء حمايت و همراهى ايشان ، از ضرر و آزار اصلان بيك خلاص شود . بيت :
از قضا اسكنجبين صفرا فزود * روغن بادام خشكى مىنمود
و در شهر جمادى الاول ، لوى ئيل ، شاه عباس به اتفاق خان خانان كه ايلچى بندگان نواب شاه سليم - فرمانفرماى هندوستان - بود ، از قزوين عازم سير و شكار ممالك دار المرز شده ، به تخت لاهجان نزول اجلال فرموده بود . هرروز در نصف روز به ميدان كنار اسطل ، به اتفاق خان عالم و اجلهء مقربان و جملهء مخصوصان ، به چوگانبازى و قپقاندازى اشتغال مىفرمودند .
در خلال اين حال حكم صدور يافت كه امرا و وزرا و اصول و اعيان و كلانتران و سپهسالاران الكاى گيلانات ، با هجوم عام ، به جاى شكار جنگل رانكوه حاضر شوند .
حسب الحكم ، قريب سى هزار كس از بيهپس و بيهپيش ، در آن محل كه زمستان شديد و برودت هوا و سرما به منزلهء سد سديد بود ، حاضر شدند .
و شاه عباس به اتفاق خان خانان ، در جنگل رانكوه شكار دلپسند كرده ، از جانوران مثل گاو كوهى و حشير رنگ و خوك و خرس و پلنگ و ساير حيوانات وحشى آن مقدار صيد شد كه محاسب وهم و قياس ، از تعداد آن به عجز و قصور معترف گرديد .
و در آن شكارگاه عرض كردند كه دو هزار و هفتصد نفر آدم ، از مؤمنان و مسلمانان ، از صدمت سرما و برودت هوا هلاك شدهاند . شاه عباس آن را