را كه در آن صحرا حاضر بودند ، همگى را شكوهچى و دادخواه تصور كرده ، حكم به حبس و قيد بهزاد بيك و عاملان او به صدور پيوست .
از قضا ريسمان بازى در صحراى رودسر ريسمان بسته بود . شروع در بازى نكرده ، روزگار شعبدهبازى ديگر نموده ، حسب الحكم مطابق تقرير بالا ، بهزاد بيك را ريسمان در پا كرده ، سرازير از آن ريسمان آويختند و سلطان محمد بيك - قوم بهزاد بيك - و يكيك از عاملان او را ، سر و پا برهنه به درگاه مىآوردند و حسب الفرمان ، حبس و قيد مىفرمودند . و شاه عباس ، بعد از فراغ از اين گيرودار ، بهزاد بيك و سلطان محمد بيك را زنجيردار ، به شاه ويردى بيك - يساول صحبت - سپردند . بيت :
اين بود عادت سراى سپنج * كه بود گنج او قرين با رنج
نيست بىانتقال اقبالش * زود تغيير يابد احوالش
و چند نفر از عملهء بيهپس را عموما و خواجه عبد الوهاب رشتى را خصوصا به لطيف خان بيك دواتدار حواله نمودند .
و چون هواى گيلان در نهايت يبوست و حرارت بود ، به سير و شكار ييلاق مازندران رغبت نموده ، به جانب كلاردشت روانه گشت .
و شاه ويردى بيك به اتفاق خواجه فصيح و ميرزا مسعود و آقا عزيز ، در عرض يكسال محاسبات بيهپيش را تنقيح مىدادند كه در خلال اين حال شاه ويردى بيك مشاراليه ، در لاهجان بيمار شد و احوال خود را عرض نموده ، حسب الامر بهزاد بيك را با سلطان محمد بيك و چند نفر از عملهء بيهپيش بر داشته ، روانهء اصفهان گرديد .
و لطيف خان بيك دواتدار ، در سيچقانئيل و اودئيل در گيلان بيهپس به امر حكومت و دادوستد مطالبات سنوات بهزاد بيك ارتكاب نموده ،