عروسى است در بيوفائى سمر * كه مهرش بود قهر و نفعش ضرر
ز گيتى كه كارش جدائى بود * جدائى به از آشنائى بود
مياميز با اين عروس دو رنگ * كه صلحش نباشد به دنبال جنگ
از او بهره دل را جراحت بود * ز گيتى اميد چه راحت بود
بود عزل پايان هر منصبى * بود يأس انجام هر مطلبى
ترا دورى از وى ضرورى بود * كه او با تو در قصد دورى بود
خواجه محمد يوسف ضياء ، تاريخ وفات ميرزاى عالميان را بدين نحو به نظم درآورد . تاريخ :
ميرزاى جهان كه بد جهان را مالك * بر داشت دل از مفرده و من ذلك
روح القدس از براى تاريخش گفت * انت الباقى كلّ شىء هالك
و چون ميرزاى عالميان به نهجى كه مرقوم قلم سوانح رقم گرديد ، مدت دوازده سال به امر وزارت گيلانات و مازندران و گسكر و آستارا و پنج سال به وزارت قزوين قيام نموده و يك سال بود كه به شغل وزارت خراسان مشغولى داشت كه به مقتضاى گردش روزگار و ادوار ليل و نهار ، از نظر شاه افتاده ، با جان حزين و دل غمگين ، در قزوين به دار بقا ارتحال نمود .
بعد از وقوع واقعهء مذكوره ، شاه عباس وزارت گيلانات و گسكر و آستارا به بهزاد بيك عنايت فرموده ، حكم صدور يافت كه وزارت و رفعت پناه بهزاد بيك به الطاف بىدريغ شاهانه مخصوص و ممتاز گشته بداند كه در اين و لا مرحوم خواجه محمد شفيع خراسانى به جوار رحمت ايزدى پيوسته ، سر همايون ما به سلامت باشد .