شيرزاد سلطان و ساير اعيان را دلخواه ايشان ، مراعات و موالات نموده ، هر آينه دربارهء ايشان انعام و احسان مىفرمودند .
و چون ميرزا كامران ، در كفران نعمت ولى نعمت ، به نوعى كه مسطور و مذكور گشت ، جرأت و جسارت نموده ، قدم از اندازهء خويش بيرون نهاده بود . بيت :
هركه بيرون نهد قدم ز گليم * افگند خويش را به ورطهء بيم
حق نان و نمك شناختنى است * روى مكر و حيل به آختنى است
از طريق خيانت و تزوير * در ره مكر و حيله از تقدير
نتوان راه برد بر مقصود * نتوان گشت عاقبت محمود
صورت واقعه ، بعد از وقوع واقعهء مذكوره ، از باب نصيحت ، خان احمد خان - والى بيهپيش - به ميرزا كامران نوشته :
رقعهء خان احمد خان به كامران بىفرمان
امارت و ايالت پناها ميرزا كامرانا . زنهار كه به زور بازوى خود غره نشوى و از گردش روزگار و تقدير كردگار غافل نگردى كه اين گردنده را گردانندهاى مىباشد كه امر از اوست . بيت :
بلى در طبع هر دانندهاى هست * كه با گردنده گردانندهاى هست
بيت :
نه شيران به سر پنجه خوردند و زور * نه سختى رسد از ضعيفى به مور
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
زنهار كه دل در مملكت بيهپس نبندى و از اوامر شاهانه به خون ايتام جمشيد خان راضى نگردى كه حقوق مرشد و ولى النعم و آزار يتيم و قطع صلهء رحم ، چون جمع گردد ، كوه تاب نتيجهء آن ندارد . وقتى كه بنده يتيم هم داشتم ، اجارهدار نواب