اكنون هريك افسانه از افسانهاي دلتنگي و داستانهاي فتنگيء او شرح داده آيد *
افسانهء حالت ملك شمس الدين ابو رجا با حضرت شهنشاه مصفا
معهذا چون در دل سلطان فيروز صاحب فتح و بهروز بر اصحاب مناصب ديوان وزارت « 2 » خطرهء بدگماني افتاد بدان سبب زمام امور اموال بيت المال بدست ملك شمس الدين داد - ملك شمس الدين را مقرب حضرت خويش گردانيد - ملك « 3 » مشهور اين چنين قرب يافت كه در بوستان دل و گلستان قلب اشخاص اعلى و ادنى اشجار عداوت كاشت - در هر محلي كه حضرت فيروز شاه بودي ملك شمس الدين در محل و غير محل رفتي - بلكه بحدي منزلت تقرب يافت كه ملك مذكور از آثار قرب « 4 » رستم را زال پنداشت - چون ملك شمس الدين در خلوتها به حضرت شاه مستثنى ميرفت « 5 » چون خلوت ميشد « 6 » حضرت شاه بكياست كفايت معلوم ميكرد « 7 » كه شمس الدين ابو رجا البته چيزى از كيفيت ديوان وزارت خواهد گفت - و جوهر گوهر عجيب خواهد سفت - حضرت شاه جمله خواصان خود را ازان محل دور ميكنانيد - هرچه ملك مذكور را
هامش
( 2 ن ) عدالت *
( 3 ن ) ملك مذكور بمستور *
( 4 ن ) قربت *
( 5 ن ) ميرود *
( 6 ن ) مىشود *
( 7 ن ) مىكند *