تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
* بيت *
بسا تاجور كامد و باز خفت * * كه نامش ندانند چون كس نگفت
معهذا امير تيمور درين محل كفته - كه اين دو منارهء سنگين كه سلطان فيروز شاه طالب دين را ميسر آمد هر « 2 » دو تا قيامت باقيست امير مذكور بمشهور گفته و گوهر عجيب سفته - كه من چندين مكها كشته‌ام و ممالكها گرفته‌ام در هيچ مقام بحكمت حضرت علام اينچنين يادگار با تكلفات بسيار نديده‌ام - آري اين جمله چيزها از احوال اين منارها از ابتداي حال تا انتهاي مقال حضرت خسرو خوش‌خصال در پايان منارهاي مذكور حفر « 3 » كنانيده - چون يك دور دو دور بگذرد بعضي آدميان درين جهان بيايند و اين منارها به‌بينند بگويند كه اين فعل اندازهء آدمي نيست * * مصرع *
* ما را بدل نيك همه نيك درآيد *

مقدمهء دهم در بيان شكارهاي فيروزشاهي

نقلست سلطان فيروز شاه كه هميشه با فتح و بهروز بود در قسم ملكي ابواب اسرار « 4 » ميكشود - چون از سبب ملكي از سواريء مهمها عنان سمند دولت بازپيچيد بعده در دل گذرانيد - كه در سواريء سلاطين و امامان دين آرام خلائق روي زمين است - و سلاطين به غير مصلحت ملكي كه آن ركن اصليست سواري كردن مصلحت
هامش
( 2 ن ) كه هردو * ( 3 ن ) نقره كنانيده * ( 4 ن ) اسرار چون بناء ميكشود *