چون تاجداران گيتي پناه لشكر خود را بياراسته درين كار كوشش بيش گماشته افواج جليس « 2 » خويش را در سه محل داشته - در ميمنه ملك ديلان ميرشكار با سي هزار سوار - و در ميسره ملك حسام نوا اهل اختيار برابر او نيز سي هزار مرد كارزار - و در قلب تاتار خان خوشكردار در فوج او نيز سي هزار سوار كندآور و نامدار - و حضرت شاه فيروز درين هرسه فوج خود ميگشت - و الفاظ دلداري چون خسروان ميگفت - و هريك تن ( كه دران انجمن بود از زمرهء گردان جهانگرد و فرقهء كندآوران گيتي نورد ) در آهن و فولاد غرق - و درين هرسه فوج پيلان قسمت شدند - و مراتب خاص تمام ايستاده كرده تمام نشانها كشاده - و مراتب جميع خانان و ملوك دران روز برابر « 3 » مراتب حضرت فيروز شاه آوردند « 4 » - پانصد نشانه يك جا جمع شده بود - معهذا حضرت فيروز شاه مستثنى دران حالت مانند سلاطين اهل جلادت « 5 » اسلحهء مرتب در تن خود پوشيده و چتر پادشاهي چون آئين شاهنشاهي دور داشته - القصه اين تمام طبل و دمامهء مراتبها بيكبارگي فروكوفته در ميان دو لشكر هزاهز « 6 » خاسته - چون سلطان شمس الدين « 7 » افواج جيوش حضرت فيروز شاه را بسان « 8 » افواج بحور آراسته ديد بر خود « 9 » چون برگ بيد لرزيده با اصحاب خود گفته كه با ما آن قلندران
هامش
( 2 ن ) جيش *
( 3 ن ) زير *
( 4 ن ) آورده *
( 5 ن ) جلالت *
( 6 ن ) چراچر *
( 7 ن ) شمس الدين دندي *
( 8 ن ) چون *
( 9 ن ) بجبار فيروزشاهي ترسيده بر تن خود چون برگ بيد لرزيده *