و مناظم اين كتاب بلاغت نصاب و مائهء معالم اين كلمات حاكيه از صدق و صواب را بر اركان اساس آن معانى حقايق مبانى ، استكمال داده تبارك اللّه و تعالى كردگارى شأنه كه از شمول و احاطه قدرت سلطانى نشاء « 1 » جامعهء انسانى را در رتبت بلند خلافت رحمانى و بر اورنگ عرش مانند ظليّت سبحانى به ملاطفهء لطيفهء
إِنَّا جَعَلْناكَ
« 2 »
خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
[ 38 / 26 ] ميان جملهء مكوّنات مشرّف و سر افراز و به عين عنايت به اعلى مراتب شرف و اعزاز ممتاز داشته و هر كدام از خسروان روى زمين و پادشاهان با عزّ و تمكين را به حسب تفاوت سابقه الطاف ازليّه و توقيعات « 3 » لم يزليّه در دارايى سلطنت دينى و دنيوى و كشور گشايى ممالك صورى و معنوى به عموم رسوم
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ
[ 37 / 164 ] بر فلك جهاندارى بلند پايه ساخته و بر تختگاه گيتى مدارى چتر معدلت كردارى به بهترين پيرايه بر افراخته تا در عالم صورت به طريقه اظهار معنى شمول اقتدار ، نمودارى از مظاهر قدرت آفريدگار آشكار گردد و حالت ظلّيّت آفريدگار از مطلع آفتاب شوكت و اختبار « 4 » به اظهار رسد .
تعالى اللّه از آن سلطان قادر * كه ظاهر گشت و پنهان در مظاهر
ز هر مرآت هستى جلوهگر اوست * كه هم مرآت و رائى ، هم بصر اوست ( 2 - پ )
اگر پيداست ، پنهان نيست غيرش * چو شرّ آمد عدم ، پس اوست خيرش
زهى احسان كه در ملك وجودش * نيابى ذرّهاى خالى ز جودش
همه عالم گواه قدرت اوست * بود صنعش ، نكو ، گر زشت و نيكوست
همه ذرّات عالم را به او راه * ز ذاتش ذرّهاى كس نيست آگاه
دليل هستى او نيست پيدا * كه هر هستى به او گردد هويدا
گواه هستيش هم بود و نابود * به خود او شاهد و هم اوست مشهود
به ملك بود و نابود اوست مالك * بقا در ملك [ ا ] و و غير هالك « 5 »
هامش
( 1 ) .F: نشات .
( 2 ) .F: انّا جعلنا ؛ با توجه به قرآن مجيد و نسخهءKتصحيح شد .
( 3 ) .K: توفيقات
( 4 ) .K: اختباء ؛ در حاشيه با خط متفاوت : اختفاء .
( 5 ) .K: بقا در ملك و غير اوست . . .