و احاديث بر تفكّر نويسندگان آنها و نيز روش تاريخنگارى آنها تأثير گذارده باشد .
استفادهء نويسنده از قرآن و حديث بدان معناست كه اين دو در آموزش دائمى او از خردسالى تا كمال جاى داشته .
پژوهشگرانى كه در مورد آرا و انديشههاى فضل اللّه به داورى پرداختهاند ، مىنويسند كه او نسبت به صوفيان قزلباش نگرش كينه توزانهاى دارد . طبعا نگاه نويسنده در نگارش رويدادها به معنى دقيق كلمه اين نيست كه آنچه را مىبيند و در مىيابد بىهيچ ملاحظهاى ثبت كند ، بلكه او در اين باب به عنوان يك فقيه هشدار مىدهد . از باب نمونه او دربارهء شيخ جنيد و پسرش شيخ حيدر مىنويسد :
هنگامى كه چراغ حيات شيخ جنيد در هواى آرزوى ملك فرو نشست ، شرر وجود ولدش شيخ حيدر در آمد افروختن گرفته بود ، جهال روم كه زمرهء ضلال و جنود شياطين خيال بودند ، ناقوس دعواى باطل نصارى را بر بام دير عالم زدند و چون امّت غاويه ثالث ثلثه . . . شيخ جنيد را به مجاهره إله و والدش را ابن اللّه گفتند . « 1 »
براى روشن شدن نظريات فضل اللّه بايد به بررسى رويدادهاى همان دوران پرداخت ؛ قاضى احمد غفارى و يحيى بن عبد اللطيف قزوينى ، دو تن از تاريخنگاران ايرانى پارهاى از اين رويدادها را به گونهاى آوردهاند كه با نظريات نويسنده نزديك است . شيخ ابو ذر شافعى ، سيره نگار عرب نيز دربارهء كشتهء شيخ جنيد و باورهاى يارانش ، در اين مورد چنين مىنويسد :
پس از كشته شدن او [ - جنيد ] بعضى يارانش مدعى شدند كه او زنده است « 2 »
در همين دوره مقارن با مرگ شيخ جنيد ( 865 / 1466 ) ، مردى به نام درويش جلال در توقات ادّعا مىكرد كه شيخ جنيد است . او با دعوت خود عدهاى را در اطراف خود گرد آورد و مدعى شد كه حضرت مهدى - عليه السلام - به زودى ظهور خواهد كرد . ممكن است اين ادّعا ، كه با افكار و آراى فضل اللّه همخوانى ندارد ، در هم آميخته است و سبب
هامش
( 1 ) . عالمآراى امينى ، 264 .
( 2 ) . اعلام النبلاء ، ج 5 / 337 - تشيع و تصوّف ، 381 .